BrowsePādishāhān-i mutaʼakhkhir-i Afghānistān → page 37

Page 37

Pādishāhān-i mutaʼakhkhir-i Afghānistān · pages 1–469


Page image — the source of record

Scanned page 37 of Pādishāhān-i mutaʼakhkhir-i Afghānistān

Machine transcription

(٣٠) برآوردند سردار عبد الله خان که پسر كوچك شان بود بهمر اهی جنازۀ والده خود بر آمده بود بـمجر دی كه نعش مذكر راب خندق رسید جـله پسر ان هنگبار وسرداران و سر كرد گان واغره واشرف از ملكى و نظامى باسه خندق حاضر شده جنازه را بعزت تمام وحرمت بسیار به امر سر كار بجانب كـاذر گـاه بر دند و بعزت گيلی بدست سر دار شير عليخان كه اصلى بر ادرش بود دفن كر دند وبخاك سير دند وباز گشتند بعد از آن جمیع مر دم قلعه كه همر ای مرده از قلعه برآمده بودند باجميع بزر گـان اشکر کـابل از شـاه وكـداه بدد يار گـاه امير كبير امير دوست محمد خان حاضر شد فاتحه داد ند بعد از ان سر دار شير عليخان سردار عبدالله خان خواهر زادۀ خود را بحضور سر كار والاتبار ايستاد كرده سلام دادند وجواب سلام شنیدند امیر دوست محمد خان چون واسۀ خود را ديد ومرگ دختر را بنظر آورد اشك حسرت از ديد، جارى ساخت وسر دار عبـ الله خـان نواسه خـودرا در بقل كشيد وازسـر وروی او بوسه کرد و در پهلوی خود جای داد ودست پدرانه ومحبت بزر گانه بسر نواسه خود کشید ومهر پدری را در بارۀ او بادا رسانید وساعتی محبت کرد لا کن آه حسرت ناك از جگر خود می كشید واشك مروارید از چشم جاری داشت تا آنكه ساعتى گذار ش يافت مردمانی که حضور داشتند تمامی متوجه بصحبت سرکار وعبدالله خان بودند بعد ازان سر كـار محـبـت پرور از عبدالله خان نواسه خود جویاشـد که مادرت چه ناخوشی داشت و چند وقت ناخوش کشید وبستری شد سر دار عبد الله خان از جای جسته با دو دست ادب عرض کرد که ای بابای بزر گوار وای جد عالی تبار وای پاد شاه غریبان وای پر ورش دادۀ یتیمان وای تاج بخش افغـانستان مادزمن ناخوش نبود و بمرض گر فتار نشده مگر از زحمت كشيدن ورنج سفر ديدن و رسیدن درهرات وهراتـرا قلعه بند كردن دل تنگ شد رنج وغصه شب را بروز می آورد وروز را شب میرساند نه دست ستیز و نه پای گریز داشت آنـكـه از اندوه بسـيـار وغم بی شمار بستری شد و چند روز در بستر غم خوا بید این بود که حـلیـت عمر خود را بشما بخشید وداغ بدل از دنیا رفت و زير خاك شد همين که سر دار عبد الله جـان در سن كود كى جرئت سخن كرد وسخن را بكمرساند تمامی اهل مجلس از گفتار و رفتـار و دلاوری سر دار عبد الله خان بحیرت ماندند وتحسین و آفرین كردند بعدسر كبار امير صاحب امر کرد که عبد الله خان را بدست سر دار شیر علیخان عاطای مذ کور می دهم كه بحضور سر كـار حاضر باشد ودیگر داخل شهر هرات نشود عبد الله خان سكوت ورزید و جوابی نداد وننگام نيكرد امير دوست محمد خان از سكوت عبدالله خان متـحـيـر مـاند و سوال کرد که فرزاند چرا جواب جد خود را نگفته عبد الله جان عرض كرد بابا جان هر گـاه از حضور امر باشد واجازه بمد ين گرازم شود دوسه کلمه عرض دارم بحضـور فیض ظهـور عرضه داشت میدارم والده ام را بجوی منظور نـگر دید که فرزند سر کار بود و پدرم كه برادر زاده وداماد شما است نخواستید كه بيك هرات زندگـی كـند با وجود يكه شهنشاه ایران امد کرده بود امروز برادران بزر گ دارم كـا لـمـا دشمن و بومینه با خدامقدمه میدار ند واز طرفین دشمنی بر پاست و در كشتن وبستن تقصیری نمی دار ند چگونه سزاوار است که بحضور شهر یار عدالت گستر باشیم و ترك پدر كـريم بهتر آنست که بر کتاب پدر جـان دهم و ناموس ا كـبر از دست ندهم و از جمله پدر آزاران محسوب نشوم هر گـاه بند گـان

Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.


Cite this page
Pādishāhān-i mutaʼakhkhir-i Afghānistān, page 37. Afghanistan Digital Library, New York University Libraries. Machine-transcribed text: Afghan Press Archive, https://afghanpress.org/book/adl0959/37 (accessed [date]).
Permalink
https://afghanpress.org/book/adl0959/37
Machine-readable
JSON · IIIF manifest · Canvas
Source
Afghanistan Digital Library record