Machine transcription
(۲۹)
معه چند هزار سوار وپیاده که همه مهر کن وجنگجوی ومرد میدان نبرد بودند درون قلعه مکمل ومسلح طالب جنگ شب را بروز می آوردند وانتظار فرمان بودند سردار شهنواز خان که این چنین روز را از خداوند طالب بودند و آرزو مند چنین روزی بودند ومیخواستند که نام نیکو درعالم گذارند مقرر بلشکر گاه کابل شبخون میزدند وچپاول می نمودند وداد مردانگی میدادند چنانچه در غیرت ومردی با در شجاعت ودلاوری کم و کاستی نداشتند ومشهور آفاق گردیده بودند اما لشکر کابل چون کوه پابرجاء شب وروز متوجه سنگر سازی بودند وازحركات سردار شهنواز خان وچپاول زدن مذکور اصلا بخاطر نمی آوردند وباك نمی داشتند وبخدمت سنگر سر گرم بودند تا اینکه سنگرهای خودرا به نزديك خندق بردند لاکن ساعتی از جنگ وجدل فارغ نبودند واز طرفین مقدمه بر پا بود و تقصیری در زد و خورد نمی کردند وداد مردانگی میدادند چنانچه چندین نقب ها ازطرفین بریده وخلقى را تلف ساخت بلکه درون نقب بعضی اوقات مقدمه میشد و باشمشیر و خنجر می کشتند و می بستند ومیزدند و در مردی کم و کاستی نداشتند خصوص دروقتی که نقب پرانده میشد هر دو لشکر دست به شمشیر بهم دیگر در آویخته جنگ می کردند وخاك معرکه را از خون دلاوران لاله گون می ساختند واز جان شیرین دست می شستند ومضایقه نمی کردند اضافه برآن سردار شهنواز خان که مقرر داد مردانگی می داد وی همچنین اسپ چهارمن که گویا بال دار بود سوار می شد وخداوندعالم بقدرت کاملهٔ خود سردار مذکور را چیزی خلق کرده بود که درعصر وزمان خود رستم زال را به نظر نمی آورد وهر مقدمه را گویا روز نوروز می پنداشت و با سواران جنگجوی وجنگ دیده که هريك خود را چون شیر ژیان درمیدان نبرد می دانستند بيك اشاره از خندق جسته بجانب لشکر دشمن حمله ور می شدند و بهرطرف می تاختند و بدشمن صرفه نمی کردند چنانچه ازطرفین داد مردانگی داده ازکشته پشته ها می ساختند وباز گشته داخل شهر می شدند و لشکر ظفر اثر وارد خیمه گاه میگشتند بهمین منوال شب وروز گزارشی داشت و چون مدت شش ماه ازین مقدمه گذشت چه در سنگر ومیدان جنگ های مردانه شد و از هیچ طرف مراد حاصل نشد روزی از بالای قلعه آواز برآمد که ای بزرگان لشکر وای لشکریان کابل امروز مقدمه موقوف عیال سردار سلطان احمد خان وفات نموده ونعش او را بجهت دفن درگذرگاه فرستاده می شود تا زمانیکه مرده بخاك سپرده شود از طرفین جنگ را موقوف دارید چون این خبر جان سوز بحضور سرکار قوی الاقتدار طاهر شد وپسران سرکار والا تبار ازین قضیه جگرسوز خبردار همه گریان ونالان شدند خصوص سردار شیرعلیخان که همشیره اصلی او بود ازشنیدن وفات همشیره خود گریبان چاك کرده فغان برداشت وغوغا نمود وبی طاقتی میکرد زیرا که والدهٔ مذكور در ایامی که سفر هرات پیش آمد درخصوص دختر خود بسردار شیرعلیخان چقدر سفارش نموده بود وبفکر آن بود که شاید فی مابین سرکار وهرات اصلاح شود وچندی رخصت دختر مرا گرفته از هرات بکابل بفرستند تا درایام پیری و کهن سالی بدیدار دختر خود مسرور گردم بنابر سفارش والده سردار شیرعلیخان بدیدار همشیره نارسیده واز ملاقات همشیره نا امید شدند بسیار غمگین و مصیبت زده شد ولحظه به لحظه بی طاقطی میکرد تا آنکه نعش عیال سردار سلطان احمد خان را از دروازه شهر هرات
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
