Machine transcription
(۲۸)
از اسپ و آدم واشتر بدست آورده باز گشت بداریم و در هرات بحضور سرکار برسیم ،
نفسی راست کرده کرت ثانی و ثالث باز رو بلشکر گاه کابل کرده شمشیر تیز از غلاف
کشیده بدست ستیز دشمن کشی کنیم تا نام نیکو در عالم گذاریم خلاصة كلام سردار
دلاور سردار شهنواز خان از حضور پدر اجازه خواسته ورخصت حاصل کرده با هزار سوار
جنگجوی مردانه مقابل دشمن رفتند و خود را دو جانب قسم کردند و بلشکر کابل چپاول
زدند و داد مردانگی دادند و سرهوی در کشتن و بستن تقصیر نکردند و بانيل مرام باز
گشته داخل هرات شدند و مردانگی خود را بحضور پدر عرضه داشت کردند و چقدر مال
و اموالی که از لشکر دشمن بدست آورده بودند منظور حضور کردند و سزاوار تحسین و
آفرین شدند لاكن ازین چپاول لشکر کابل بدرجة پراکنده شده و سراسیمه گشتند کـــه
حد و اندازه ندارد و قلم دوزبان در تقریر و تعریف آن عاجز وقاصر است با وجودیکه لشکر
کابل نیز باخبر اطراف لشکر خود بودند و سرداران بزرگ و افسران جنگ دیده شب و
روز متوجه لشکر گاه خود بوده لحظه ای تغافل نمی ورزیدند و نگاهداری میکردند
وجميع لشکر شان مکمل و مصلح با كمال شوکت خود داری مینمودند بهر حال کرت ثانی
سردار شهنواز خان باتفاق سواران بلشکر کابل حمله آورده چنان زد و خورد کردند و
چپاول انداختند و خود را به خیمه گاه رسانیدند و خوف از مرگ نکردند و داد مردانگی
دادند و شمشیر خود را بلشکر گا کابل ظاهر ساختند که از حد بشر خارج وفلك كج رفتار
با وجود کج رفتاری انگشت حیرت بدندان گزیدند و تحسین و آفرین گفتند خلص سخن
در پنج شبانه روز که لشکر کابل از حدود سبزوار حرکت کرده با اطراف شهر هرات
رسیدند سردار شهنواز خان سه چپاول زدند و شبیخون انداختند وقتل وقتال نمودند و اسپ
واشتر ومال بسياری بردند و لشکر کابل را پراگنده ساختند که دوست و دشمن بمردانگی
سردار مذکور تحسین و آفرین کردند بهر حال سخن بسیار است و مردانگی سردار شهنواز خان
از حد افزون لاکن مختصر نوشتم تا خوانند. و شنونده را ملال خاطر نشود این بـــود که
لشکر کابل با وجود این همه پراگندگی چون بلای ناگهان و چون لشکر بی پایان بدون
خوف وهراس بادل قوی بسور هرات رسید. لشکر گاه ساختند و پنج روزی تحمل کردند
و خود را آسوده نمودند زیرا که مدت دو ماه بیشتر سفری بودند وشب و روز منزل میزدند
واسپ و آدم از کار مانده بودند بعد از ان بفضل خداوند و مدد سيد كائنات و خلاصة
موجودات اثنی (حضرت محمد مصطفى صلى الله عليه و آله وسلم) و بامر سر کار خدا جوی
رجوع بسنگر کردند و باطراف شهر هرات بقرار تقسیم سنگر زدند لاکن جمیع سنگرها
بتصرف پسران سرکار والانبار بود الا که سردار محمد اعظم خان سنگر نداشت زیرا
که لشکر خود را در کرم و زرعت که جایداد سردار مذکور بود گذاشته و خود با قلیلی
خدمتگار بر کاب سر کار عازم هرات گردیده بود چنانچه ازین رهگذر بندگان اقدس
از سردار مذکور آزرده خاطر بود و دائم طعنه میزدند بنابران از سنگر ومقدمه مایوس
ماند وبحضور سر کار حاضر بود و خدمت میکرد لاکن سردار محمد اعظم خان خود را
صاحب تدبیر میدانست و تدبیری بکار برده بود واز ان سبب لشکر با خود نیاورده در کرم
وزرعت مانده بود که انشاء الله تعالي در وقتش از تدبیرات سردار مذکور تحریر خواهم
کرد لهذا دروازه های شهر هرات از هر جانب مسدود وخاك ريز وسردار سلطان احمد خان
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
