BrowsePādishāhān-i mutaʼakhkhir-i Afghānistān → page 334

Page 334

Pādishāhān-i mutaʼakhkhir-i Afghānistān · pages 1–469


Page image — the source of record

Scanned page 334 of Pādishāhān-i mutaʼakhkhir-i Afghānistān

Machine transcription

(۷۰) پادشاهان متأخر عالی تبار سردار عبدالرحمن خان سخن رانیم بعد از آنکه سرکار امیر محمد اعظم خان روانه پایتخت ایران شد بندگان عالی سه روز دیگر در مشهد مقدس توقف کرده روز چهارم از راه قهقهه و دوشاخ و مروشاه جهان و چهارجوی عازم بخارا گردید و بزحمت های تمام خود را در شهر بخارای شریف رسانیدند و استقامت فرمودند چنانچه چندی در بخارا توقف کرده نظر افگندند که پادشاه بخارا التفاتی که سزاوار ترگ و لایق پادشاهان است بادا نرساندند بلکه برخلاف مهمان پذیری رفتار میدارد بعد از آن به جستجو افتادند ظاهر شد که با سرکار امیر شیر علیخان رابطه دوستی پیدا کردند بلکه خیالات باطل بخاطر میگذرانند که شاید بندگان عالی را محبوس وار کابل بفرستند لیکن عجب باید از کردار پادشاه بخارا چه نحو مهمان پناه آورنده خود را بعوض مهمان پذیری بدشمن بسیارد پس ظاهر است که دولت بخارا سلطنت نمیباشد حیف از نام پادشاهی که بالای شان گذاشته شده است اکنون شرح بخارا و وارد شدن بندگان عالی و بد رفتاری پادشاه بخارا بسیار است هرگاه رجوع میکردم و شرح وار مینوشتم سخن طول میکشید چنانچه در اول کتاب از رویداد امیر کبیر و وارد شدن بخارا و محبوس نمودن پادشاه بخارا امیر کبیر را نقل نموده در کتاب داخل کرده بودم اما افراد فردوسی درشان پادشاه بخارا مطابق میآید : مثنوی درختی که تلخ است ویرا سرشت گرش بر نشانی بباغ بهشت ور از جوی خلدش بهنگام آب به بیخ انگبین ریزی و شهد ناب سر انجام گوهر بکار آورد همان میوه تلخ بار آورد اکنون قلم در زبان را ازین گفتار بی ثمر که بجوی نمی ارزد باز داشته رجوع بمطلب داریم باری کدورت و خفقان بندگان عالی در بخارا از حد گذشت و علاج کار را از بخارا برآمدن دیدند خصوص مخارج یومیه باقی نماند و از پادشاهی مخارج مقرر نبود لاچار از طریقه مصلحت رخصت طلب شدند پادشاه رخصت نداد بلکه غضبناک شدند و در کدورت افزودند اما بندگان عالی غیر از بخارا برآمدن دیگر علاجی ندیدند باوجود آن دو مرتبه دیگر از باعث بزرگی رخصت طلب کردند جوابی نشنیدند ثانی بعنوان شکار از شهر بخارا برآمدند و جانب سمرقند روانه شدند و بسرعت راندند و تلاش بسیار کردند و میدانستند که بعد از خبر شدن و اطلاع یافتن پادشاه بخارا از روی غضب سوار خواهد فرستاد و در باز گرداندن کوشش باید نمود چنانچه روز دوم دو صد سوار جرار مکمل از بخارا فرستادند تا بندگان عالی را اسیر ساخته باز گردانند سواران بخارا روز سوم بسردار عالی رسیدند و بدون جواب و سوال و گفتگو بانیزه های دراز دست به شمشیر بران جلو ریز حمله کردند لاکن از حکایت يك منك چهل زاغ گویا آگاهی نداشتند و نمیدانستند که از تفضلات الهی شمشیر افغان و اسم افغان در جریده عالمیت است و نظر مرحمت پرور دگاری چون آفتاب تابان روشن و هویدا است بهر حال چون نظر بندگان عالی بسوار بخارا افتاد سواران خود را بدو قسم تقسیم کرده نصفه سوار

Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.


Cite this page
Pādishāhān-i mutaʼakhkhir-i Afghānistān, page 334. Afghanistan Digital Library, New York University Libraries. Machine-transcribed text: Afghan Press Archive, https://afghanpress.org/book/adl0959/334 (accessed [date]).
Permalink
https://afghanpress.org/book/adl0959/334
Machine-readable
JSON · IIIF manifest · Canvas
Source
Afghanistan Digital Library record