Machine transcription
(۲۰)
های بی مثل و مانند و آبهای جاری بهر گوشه و کنار ساری گویا دم از جنت میزد و مقابل
فردوس خودرا نشان میداد موجود و مهیا بود و هر سر کرده بزرگ و برادران سرکار
و بزرگان دربار از خود باغی داشتند و سررشته بکار برده بودند و سه ماه زمستان را بهزار
عیش و عشرت با دوستان جانی و برادران روحانی میگذراندند و داد عیش و خرمی را می دادند
وزمستان را به تماشای گل و ریاحین وسبزه و آبهای جاری و فواکه زمستانی که مثلا نارنج
و ترنج ولیمو وغیر آن باشد تناول کرده بدرگاه الهی شکر گذار بودند از همه افضل
وبهتر اینکرهای تر و تازه که بقدرت های کامله خداوندی از نی شکر حاصل میگردد
درباره بندگان عطا میفرمود و بنده های خاکی که جزء ضعیف بودند شب و روز تناول کرده
بهزار عیش وطیش و خرمی بسر میبردند و بصحبت های دوستانه و محبت های مشفقانه که گویا
خورد و بزرگ شاه و گدا شب و روز در صحبت و محبت مساوی بودند و فرقی در بین خورد
و بزرگ نبود چنانچه فلك فتنه انگیز رشك میبرد و بعداوت می افزود و در کمین میبود
و فرصت می جست خلاصه کلام تا اینکه زمستان میگذشت و ماه حمل داخل می شد اکنون
اگر خواهم که شرح خوبی زمستان جلال آباد را بزبان قلم جاری سازم از حد توصیف
بیرون است وقلم در تقریر آن قاصر است لکن جنت دنیا نامیده و بهشت روی زمین گفته
سر مطلب باز گردیم بهر حال چون ماه حمل داخل میشد ثانی عازم دارالسلطنه شهر کابل
می شدند زیرا که در مقابل تعریف زمستان که تحریر کرده شد تعریف تابستان هم دارد
که ضد زمستان است هر گاه شرح وان در قید قلم در آورم دفترها گنجایش نمی دارد
همان بهتر که مشت نمونه خروار گویا در مقابل جنت باید دوزخ باشد هم چنین قیاس باید
کرد اضافه برین حاجت تحریر ندارد و مقصد از دست میرود اکنون در ماه حمل اشخاص
و رفتگی هر يك بقدر قوه سوغات های فواکه که بالا ذکر شد با خود می آوردند و بازماندگان
کابل شان آنقدر از خوردن آن مسرور می شدند که گویا سه ماه در جلال آباد گذرانده
باشند تا اینکه در تاریخ سنه یکهزار و دو صدو هفتادو هشت هجری بود بقرار ماموری
هرساله امیر کبیر پادشاه افغانستان امیر دوست محمد خان با خاصان حضور و بزرگان نزديك
و دور درماه قوس روانه جلال آباد شدند و بقرار سالهای گذشته داد عیش داده جلال آباد
را عشرت آباد می نمودند و آثاری از غم پیرامون خاطرشان نمیگردید لکن از کینه فلك
کج رفتار غافل بودند تا اینکه ماه حوت که يك ماه از موعد استقامت جلال آباد شان
باقی مانده بود و گرم عیش و عشرت بودند که چاپار از شهر فراه رسید و عریضه سیف الله خان
و کبل را که پسر سرکار والا بود بامر همایونی حاکم فراه مقرر بود بحضور بندگان اقدس آورد .
مضمون عریضه
آنیکه فدای حضور مبارکت شوم سردار سلطان احمد خان پسر سردار محمد عظیم خان
که حاکم دارالسلطنه هرات است لشکرهای فراوان به تسخیر شهر فراه فرستاده و میخواهد
که فراه و گرشك را از تصرف دولت خداداد سرکار والا بر آورد، بتصرف خود در آورد
هر گاه غلام نوازی کرده زودتر معالجه کردید و فوراً لشكر بكمك
فرستاديد فهو المراد والا عنقريب شهر فراه و گرشك از دست خواهد رفت زیرا که تاب
وطاقت مقابله وجرئت مقاتله بالشکر هرات ندارم و در تنگنای حیرت فرو مانده ایم .
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
