Machine transcription
(۲۱)
اکنون لازم شد که شرح رویداد سردار سلطان احمد خان وحکومت نمودن
مذکور در هرات را باید اختصار تحریر دارم و باز رجوع به مطلب دارم .
سردار سلطان احمد خان پسر سردار محمد عظیم خان وبرادر زاده و داماد امیر
دوست محمد خان بود و در کابل بحضور امیر کبیر استقامت داشت وبقرار پسران سرکار
بخدمت ماموری مامور بود اتفاقاً بجهت امور چندی از دنیا داری که بشر را از ان گریزی
نیست از حضور بندگان اقدس آزرده خاطر شده از کابل فرار کرد و در طهران بحضور
شهنشاه پادشاه ایران ناصر الدین شاه قاجار رفته استقامت کرد مدتی بحضور شهنشاه
ایران باعزاز واکرام بسر برد وبخدمات خود که شب وروز بحضور شاه خدمت میکرد
شاه را خرسند کرده بود ومقرر شاه در مجالس توصیف نامبرده را می نمود مدام خلعت
های فاخره ومبلغ های خطیر انعام میکرد وازوی رضا مند بود اتفاقا از مردم هرات
حرکتی صادر شد که موجب کدورت شهنشاه ایران گردید چنانچه لشکری فرستاد بعد
از مدت یکسال تصرف کرد بعد از ان که فتح نامه به طهران رسید از حضور پادشاه ایران
سردار سلطان احمد خان مامور شد وفرمان حکومت هرات را کماکان بوی تفویض
فرمودند ودخل وخرج هرات را بوی انعام کردند وبمنصب امیر پنج سرافراز نمودند این
بود که سردار سلطان احمد خان از حضور شاه مرخص شده عازم هرات شد و به تخت
دار السلطنه هرات بنشست ومدتی حکمرانی کرد وخود را وهرات را از جانب پادشاه
ایران میدانست بهرحال چون خبر سردار سلطان احمد خان وحاکم شدن مذکور در کابل
شهرت یافت و به تصدیق رسید سرکار امیر کبیر دختر خود را که عیال سردار سلطان جان
بود وصادق عقد بسته داده بود و بعد از فرار سردار سلطان احمد خان در کابل میبود در
هرات فرستاد اکنون مختصر تحریر کردم والا در خصوص هرات وگرفتن شاه دولت
انگلیس گفتگوی زیادی کرده که باعث تطویل کلام است وسزاوار کتاب تواریخ
ندانستم که درج نمایم لہذا چون چند سالی سردار سلطان احمد خان در هرات حکمران
شد بعد هوای ملك گيری وملك ستانی بخاطرش خطور کرد و به خیال قد گرفته ر
گردید وخواست که سلطنت افغانستان را از تصرف سرکار اقدس ربوده بتصرف خود
در آورد باینکه افغانستان را جزو دولت ایران سازد وخود را بدولت ایران سرافراز
گرداند بهمین خیال فاسد کمر بسته بیگرفتن فره وگرشک اراده کرد ولشکرهای فراوان
فرستاد وقلعه فره را حصاری نمود لاكن فرموده استاد است .
شعر : جنگ وصلح بی محل ناید بکار
جای گل گل باش وجای خار خار
باری سردار سلطان احمد خان غافل ماند ومغرور شد تا نتیجه خرابی برایش پیش آمد
و بر بادی دستداد چنانچه استاد میفرماید .
تا نیکی جای قدم استوار
پای منه در طلب هیچ کار
برهمه کاری که درای نخست
رخنه بیرون شدنش کن درست
اکنون سر مطلب باز گردیم واز مقصد سخن رانیم چون عريضه سیف الله خان وکیل
در جلال آباد در عین صحبت وخرسندی بحضور سرکار امجد اقدس رسید از نظر گذارش
یافت عیش همه بغم مبدل شد وشادی بغم وغصه عوض گردید سرکار والادر باره سردار
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
