Machine transcription
(۱۹)
جنگ در انداختند بعضی از بالاحصار و برخی از درون شهر و چهارسوی بازار بهم
در آمیخته خلقی را به قتل رسانیدند و مراد هيچ يك حاصل نشد تا اینکه امیر دوست محمد خان
در قندهار رسید و چند روزی توقف کرد و برادران را نصیحت فرمود و کوشش کرد سودمند
نشد عاقبت پنجنفر بزرگان ولایت و مبشران حضور را جمع کرده مصلحت خواست جملگی
بعرض حضور رسانیدند که بهتر آنست که از جانب سرکار حاكم بالاستقلال مقرر شود
و برادران از حکومت بازداشته بقدر کفاف که معشیت شان کرده شود تنخواه و جایداو
مقرر کنید تا گذران شان بخوب وجه شود بهتر ازین تدبیری نیست لهذا بعد از صلاح
وصوابدید بزرگان حضور درباره برادران قندهاری جایداو جداگانه مقرر فرمودند
و چنان سرشته برای شان بسته کردند که بیکی بدیگری دخل و غرضدار نشوند و هر کدام
بامور ملك خود باشند و مرحمت فرمودند که هر گاه یکی بدیگری دخل کند و تقاطع
نماید بسرکار والا لازم میشود که از قندهار بکابل خواسته شود و بحضور نگاهدارد
اضافه بران بمصلحت دید برادران و بزرگان دختر سردار میر افضل خان را بنام زد
سردار شیر علیخان پسر خود که برکاب سرکار حاضر بود نمودند و سررشته قندهار را
کماکانه بسته کردند و سفارشات کلّی بحاکم قندهار نمودند بار دیگر برادران را
نصیحت و نوازش فرمودند و خلعت های فاخره بهر کدام دادند بعد از ان بکار کشان قندهار
و بزرگان ولایت نوازش و مهربانی فرموده فراخور حال و مطابق منصب شان خلعت وانعام
داده خاطر مبارك را از جانب قندهار جمع کرد و بدون چون و چرا و جنگ و جدل
ولایت قندهار که خوش ترین ولایت های افغانستان و شیرین ترین شهرهای مذکور بود
بتصرف امیر کبیر امیر دوست محمد خان درآمد و بروز نيك وساعت نیکو از شهر احمد شاهی
حرکت فرموده جانب کابل راه سیار شدند و منزل و مراحل طی کرده بدولت واقبال
وارد دار السلطنه شهر کابل شدند و در تخت حکمرانی برقرار گردیدند و بعیش و عشرت
نشستند و داد عدالت گستری و رعیت پروری دادند و خلقی را برفتار نيك وخلق خوش
از خود کرده گویا با مردم کابل برادر بودند و باز فاقت و محبت میگذرانیدند و در زمان
سلطنت شان خلقی در مهد امن و امان بودند مضمر سخن و خلاصه کلام بقول کهن سالان
وسال خوردگان مدت سلطنت شان سی و هفت سال کامل شد اما بعيش وعشرت گذرانده
رضامندی خلق خدارا خواهان بودند و از مرحمت خداوند در مدت سلطنت از ابتدا و تا انتها
نوزده پسر و چند دختر بکمال رساندند و پسران خود را صاحب حکومت وصاحب افواج
ساختند و هر يك را صاحب ملك و ولایت نمودند لاکن پسران سرکار فرمان بردار پدر و خدمتگار
حضور بودند و از امر پدر تجاوز نمی کردند و تخلف نمی ورزیدند از ان سبب همه بمراد خویش
رسیده مشهور آفاق گردیدند و در عصر سلطنت امیر کبیر خطة افغانستان آسوده خاطر و برقرار
بودند و خود بندگان اقدس از خاطر جمعی تمام و خرسندی مالا کلام هر سال زمستان
با بزرگان دربار و وزیران حضور و خدمتگاران نزديك و دور با بعضی برادران خود
سر کار در ماه قوس روانه جلال آباد میشدند و در آنجا باغات بزرگ و گلهای رنگ
برنگ خصوص گل نرگس که یکفرسخ راه بوی آن بمشام انسان میرسید بهر باغات
مملو و موجود و عمارت های شاهانه که هر کدام سر بفلك ميرسيد و كشك های پادشاهانه وقصر
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
