BrowsePādishāhān-i mutaʼakhkhir-i Afghānistān → page 25

Page 25

Pādishāhān-i mutaʼakhkhir-i Afghānistān · pages 1–469


Page image — the source of record

Scanned page 25 of Pādishāhān-i mutaʼakhkhir-i Afghānistān

Machine transcription

(۱۸) تحریر دارم از مطلب دور می افتم همان بهتر که از مطلب سخن رانیم مدعا اینکه امیر افغانستان با وجود اسم بزرگی که امیر نام داشت و صاحب سرین کابل واطراف کابل بود سلطنت بزرگی نداشت لاکن دانا وزیرک وصاحب تدبیر بود بـهمان ولا یت كوچك ودولت اندك وحکومت جزوی خودرا وسلطنت خود را نگاه می داشت وبزرگی بکار میبرد که گویا خزینهٔ بیشمار داشت اماخدمتگاری بحضور داشت که بسی دانا وعاقل وهوشیار بود وجمیع امورات افغانستان بوی تفویض شده بود وتمامی کارات از جز وی تاکلی را صاحب اختیار بود چنانچه اندك چیزی اگر بحرم سرای پاد شاهی بکار می شد وبحضور پادشاه عرض میشدوله از حضور امر می شد که ازمستوفی عبدالرزاق خان طلب کنید که صاحب کار وصاحب اختیار وسر رشته دار ملك است بعدازان که نزد مستوفی عبدالرزاق خان مذکور میرفتند واظهار می کردند نامبرده ساعتی تامل میکرد وتعقیقات بسیاری بعمل می آورد هر گاه سزاوار دادن بود قبول کرده برات میداد وهرگاه مناسب نمی دانست جواب عذر آمیز میداد و امروز وفردا میگفت گویا فردا گفتن آن فردای قیامت می بود زیرا که ازجزوی تا کلی امورات سلطنت را میدانست و بمعرفت وی انجام می یافت وخیرخواه دولت بود وخدمتگار صادق واگر بحضور سرکار باز گشت رفته عرض داشت میکردند درجواب امیر میشد که سررشته دارملك مستوفی میباشد وبذمه وی است که امورولایت را انجام دهد مختصر کلام بهمین منوال دولت قلیل را به بزرگی وتوانائی سر رشته می کردند چنانچه پسران پادشاه که هر یک رکن سلطنت بودند بدون امرمستوفی حرکت نمیکردند وبإجازه مستوفی بعمل می آوردند وغیای نامبر ده را عزت میدادند وبمرتبه پدر میدانستند ازین رهگذر بود که اسم افغانستان مشهور آفاق بود ودولت های بزرگ محتاج دوستی شان می بودند وبرادران سرکار که بالا ذكر كرده شد از پشاور وغیره بکابل وبدور سرکار چون پروانه وارجمع آمده بودند وهر كدام بقدر خدمتگار وتعلقات داشتند آن همه از خوان احسان پادشاه خوشه چین خرمن و بهره مند حضور بودند وبه عیش وعشرت میگذراندند اضافه بران چقدر افواج نظامی و ملکی وکارخانه جات توپ وتفنگ وغیره بود که ماه درماه تنخواه خور بودند خلص کلام مختصر بهتر ازین گونه رویداد بسیار است سزاوار نوشتن ندارد تا چند سالی بهمین منوال گزارش یافت و بعیش وعشرت میگذراندند ودادعیش میدادند تا اینکه بعد ازچند سال سردار کهندل خان برادر سرکار که حاکم قندهار بودند وشرح رویداد شان را سابق تحریر نموده بودم دراین وقت وفات کرد وبرادران مذکور که در قندهار فی مابین خود نفاق راپیشه کردند واتفاق را ازدست دادند وبنیاد خودرا چون درخت کهن سال از بیخ وبن کندند وخاك حسرت بر سر خود ریختند وتیشه بپای خویش زدند وبدست خویش دولت خداداد را ازنفاق بر باد دادند مصدقات این مقال آنکه سر کار قوی الاقتدار پادشاه افغانستان امیر دوست محمدخان که بزرگترین برادران وپادشاه قوی شوکت بود بعنوان فاتحه در قندهار رفتند وازقضیه نفاق برادران اطلاع یافتند چنانچه بعداز وفات سردار کهندل خان همچنان اسباب نفاق رابر پا کردند كه فلك كج رفتار بحیرت بازماند ودرباره شان بخنده حسرت ناك در آمد زیرا که هر كدام خودرا صاحب سرير قندهار دانسته بتوپ وتفنگ

Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.


Cite this page
Pādishāhān-i mutaʼakhkhir-i Afghānistān, page 25. Afghanistan Digital Library, New York University Libraries. Machine-transcribed text: Afghan Press Archive, https://afghanpress.org/book/adl0959/25 (accessed [date]).
Permalink
https://afghanpress.org/book/adl0959/25
Machine-readable
JSON · IIIF manifest · Canvas
Source
Afghanistan Digital Library record