Machine transcription
(٢٤٤)
این چنین حادثه جان فرسا وشکست طرفین وخرابی مردم کوهستانی از دنبال جانب کابل
گاهی اتفاق نه افتاده بود وبندگان عالی ندیده بودند لاکن شاعر فرموده .
فرد
آفرین خدای باد بریدی
که از وماند این چنین پسری
بلی ظاهر است که هر گاه سردار دلاور درمیدان رزم غیرت وشجاعت نمی کردند
وبمردانگی قدم استوار داشته نمی ایستادند وخودرا ازدم توپ وتفنگ دشمن کنار ه
می کردندالبته دولت قوی شوکت ازدست رفته وپای تخت کابل برباد می شدبعدازان آثاری
باقی می ماند زیرا که مردم افغانستان بعدازسفر هرات قاعده بدست گرفته اند وهر سال
دوپادشاه می خواهند تاجیپ و دامان شان از زروزبور پر شود . . . . .
اکنون از مطلب سخن را نیم مقصد ازین فتح غیبی بود که خداوند عالم عطا کرده
وبندگان عالی سردار عبدالرحمن خان را نیکنام گردانید لاکن سردار باغیری را سه چیز
اتفاق افتاد وبفضل خداوند فتح حاصل شد اول تقدیر ازل دویم فروتنی بندگان عـالی
بدرگاه ایزدی سوم قدم استوار داشتن درمیدان کاروزارو بمردانگی پابرجای ایستادن
در رزم گاه ازین سبب خداوند این چنین فتح نمایان عطا کرد ودشمن قوی را سرنگون
ساخت بهرحال فروتنی وعجزوعاجزی خوب دولتی است بنده را درحضور پروردگار عالم
خوب می سازد * وپروردگار دوست می داردبندۀ خودرا فروتنی کند وعزیز و گرامی می سازد
چنانچه شاعر می گوید .
فرد
درناامیدی بسی امیداست
پایان شب سیاه سفید است
خلاصه سخن چون سردارسالارلشکرمظفراثر بافتح وفیروزی آسوده خاطر شدندواز شکست
وریخت لشکرطرفین فارغ گشتندوجمیع مال واموال واثاثه وبارگاه وسرایپرده هائی که از لشکر
دشمن باقی مانده بوده همه بتصرف دولت خداداد در آمد ودیگر اموری باقی نماند بعد ازان
سردارعالی مقدارارادۀ کابل نمودند زیرا که سر کارامیرمحمدافضل خان پدرشان در بسترمرض
وناخوشی افتاده بودند وبندگان عال خاطرشان ازان سبب پریشان بود بنابران بتلاش تمام خودرا
ازجمیع امورات لشکری فارغ ساخته بعد ازیکهفته از قلعه الله داد خان حرکت فرما شده
باشوکت جمشیدی ودبدبۀ دارائی عازم دارالسلطنۀ شهر کابل شدند وبسرعت منزل میزدند
ودو منزل را یکی می نمودند و کوشش داشتند که زود تر بحضور پادشاه قوی شوکت
اعنی قبله گاه معظم خود برسند که مبادا مرگ دامن گیر شود و دیدار بقیامت بماند
تا اینکه بفتح وفیروزی داخل دارالسلطنۀ کابل شده بقدام بوسی حضورپادشاه رعیت پرور
مشرف شدند وقدم مبارك پدر بزرگوار را بردیده نهادند وبفرحت وخورسندی از حضور
سرکار مرخص شده بمنزل خود رفتند وجای بجای گردیدند لاکن امید صحت مندی از
حضورسر کارنداشتند زیرا که یومیه مرض اقدس اشرف ترقی داشت وحکمای عصر و زمانه
که حضور داشتند ازمعالجه باز مانده بودند وانتظار ورود بندگان سردار عالی مقداررا
داشته شب را بروز می آوردند چنانچه شاعر گفته است .
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
