Machine transcription
وسبزه زارهای دلپذیر و آبشارهای بینظیر که دم از فردوس برین میزد مملو و تماشا جای
خوبی بود چنانچه در شهر و دیار ازین گونه باغچهها موجود است و هر روزه خیل خیل مردم
بتماشای سبزه و ریاحین و ساز و سرود رفته ساعتی توقف میدارند و دماغ عبارا معطر کرده
برمیگردند بخصوص چرسی و بنگی و کوکناری که گویا منزلشان در آنجا است لاكن
خود نقاره شاه اه پیر دیر است در گوشه بجهت خود سکوی مناسب ساخته دارد که از چرس
و بنگ وغیره در حضورش موجود است هر کس خواه چرسی و خواه بنگی وغیره چیزی که
خواهش کند وجه گرفته میدهد مقصد کم گزار شبهایشان از نقرهدار است و خود نقاره شاه
قاعدۀ داشت كه يك يك نقاره گلی بزرگی داشت که روز بازار نقاره را بدست گرفته در بازار
دوکان بدوکان گدائی میکرد و مردمان از روی اخلاصی که باوی داشتند در نقارۀ مذکور
نقد و جنس میانداختند چنانچه نقاره مذکور از وجه گدائی به از نقد وجه از جنس پر می شد
تا اینکه مرگ دامنگیر شد و نقاره شاه فوت کرد نایب محمدعلم خان که سریر آرای
ترکستان بود محرر کتاب را بحضور خود طلب کرد امر کرد که مردمان درباره نقاره شاه
سخن میگفتند که صاحب دولت است و دولت مذکور در ته زمین دفن است باید در منزل
مذکور بروید و تمامی خانه و در و دیوار خانۀ مذکور را تا ماکنانه زیر و زبر كنید و گوشۀ
از منزل مذکور باقی نماند تا اینکه سقف خانۀ مذکور خالی از چیزی نباشه زیرا که این سخن
از زبان مردمان دانا شنیده میشود ودلیل واضح هم دارد که این شخص پیر مرشد سردار
فیض محمد خان بوده است بهرحال محرر کتاب در منزل نقاره شاه رفتم وحسب الامر زمین
خانه را ابتدا کندم از طلا و روپیه قران و تنکه بخارائی بكوزه ها یافتم و دريك كوزه
یا موی خطائی چندان دیدم افضل از نقد کوزه های روغن زرد و روغن دنبه و خم های برنج
و ماش و قروت ولحم و قاق مملو دیدم که تمامی کرم زده وخاکستر شده بمردم نشان
داده بخاك زمین يكسان کردم چنانچه مردم که حضور داشتند و بچشم میدیدند بحیرت افتادند
بلکه ملامتی نقاره شاه میگرفتندهای که امروز پیدا شدند و بعضی مردمان که اخلاص کیش
بودند نقصان کلی کرد و بدنام زمانه و رسوای از خود بیاد ماندند مختصر کلام سخن
بدرا ز کشید
شعر
کجا بودم اکنون فتادم کجا
عنان سخن شد ز چنگم رها
بچنگ آرم باز دیگر چهجوت
بفرمان حی الذی لایموت
لهذا سردار فیض محمد خان که با مریم جهانگیرشده بود بدون از فرمان سرکار
امیرشیرعلیخان از گورمار حرکت فرما شدند روز دوم در قصبۀ تاشقرغان رسید. سه روز دیگر
توقف کردند و استقامت نمودند که هرگاه بعضی امور ضروری باشد انجام داده عازم سفر
گردند چنانچه بعد سرشته نمودن بعضی انجام سفری از تاشقرغان مراجعت کرده باد بدبه
و احتشام از راه غوری عازم دارالسلطنۀ کابل شدند اما رفتار و کردار سردار فیض محمد خان
یومیه از حد اعتدال تجاوز مینمود با وجودیکه پادشاه زاده بود لاكن نیافته و سلطنت
بزرگ نرسیده بودند یکباره از جادۀ قیود تجاوز کرده مغرور حرف نقارهشاه ومغرور
(236)
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
