Machine transcription
یادداشتهای متاخرین (۱۰۰۰ جلد) ب محمد احسان ح قربانعلی ر محمد اعظم ق رجب علی ۱۱/۸/۱۶
(١٦)
خود را در کابل اسیر ودست گیر دانسته اضافه بران تحقیق کردند ووا اسف شدند
که وزیر محمد اکبرخان درباره عیال های شان مروت کرده باپرده وعصمت نگاهداری
میدارند با وجود قتل لشگریان خود بسیار رضامندی کردند واز کردار وزیر محمد اکبرخان
زیاد خورسند شدند ودربارة امر کبیر امیر دوست محمدخان زجر و زحمت نرسانده در
عزت داری شان افزودند واحسان های زیادی درباره سرکار محبوس بادا رسانیدند
و نوازشات شاهانه فرمودند بعد ازان بخدمت امیردوست محمدخان چند فقره از دوستی
دولتین عرضه داشت کردند وجواب شنیدند وازطرفین قبول خاطر نمودند پس از ان امیر
موصوف را باعزاز تمام از کلکته بجانب ولایت افغانستان مرخص فرمودند واز قتل لات
کلان والشگریان خود ازحضور وزیر محمد اکبر خان بخدمت امیر مذکور شکایت
نکردند وفرمودند که عالی حضرت پادشاه دولت برطانیه شما را دوست میدارد وگزار شاتی
که در کابل دستداده ازتقدیرات ازلی میدانند وبوجود مبارک شما از طریقه محبت
بخشیدند و اجازه ولایت افغانستان دادند که بوطن مالوف خود بخاطر جمع رفته آسوده
خاطر به تخت دارای نشسته سلسله دوستی وروابط همسایگی را ببا دولت قوی شوکت
برطانیه ازدست ندهند وخدمت گاران دولتی که بحضور شما مامورند چنان امر شده که
تاحدود افغانستان شما را بعزت تمام خدمت کنند ورضا مندی شما را طالب باشند وشما را
داخل خطة افغانستان بدارند التماس دولت قوی شوکت از حضور اینکه عیال و اطفال
لشکر دولت انگلیس که در کابل میباشند وپسر شما وزیر محمد اکبرخان در باره
اوشان نوازش فرموده امید وارم که هم چنان بنوازشات شاهانه سر افراز ساخته واگذار
شوند وبسلامت بفرستند و تاورود پشاور مسافر نوازی بمدارند سر کاربا میر دوست
محمدخان قبولاار شده برذمه گرفتند بعد ازان روانه دارالسلطنه کابل شدند و منزل
بمنزل کار کنان دولت انگلیس درعزت داری شان افزوده خدمت صادقانه می نمودند
تا درخاک افغانستان وارد گردیدند ازینطرف وزیرمحمد اکبرخان بنابر فرمان سر کار
امیردوست محمد خان که از کلکته وبین راه فرستاده بودند عیال واطفال لشکر انگلیس
را باعزاز اعزاز واکرام باتفاق آدمان معتبر ودانشمند فرستادند امر مودند که در بین
راه چقدر که ممکن باشد در محافظت ومهمان داری شان کوشید ه بسلامت داخل
ولایت شان بدارید وتحویل کار کنان دولت انگلیس نمائید و سند حاصل کنید ودر
باز گشت برکاب ظفر انتساب سرکار والانبار امیرصاحب عازم دارالسلطنه شهر کابل
شوید چنانچه بهمین منوال داخل شهر پشاور نموده ازکار کنان دولتی سندحاصل کردند
وبرکاب سرکار همایون پیوستند مختصر کلام سخن بدراز کشید این بود که بندگان
سرکار امیر دوست محمد خان بعداز رنج سفر وزحمت های محبوسی بدولت و اقبال
بحدود بتخاك كه يك منزلی شهر کابل باشد فرود آمدند وفردای آن سوار شده عازم
شهر شدند وازحدود سیاه سنگ تا دروازه بالاحصار از ملکی ونظامی به استقبال برآمده
بعزت تمام سرکار والا تبار زحمت کشیده کرت ثانی بدست یاری پسرش
وزیر محمد اکبر خان به تخت دار السلطنه شهر کابل بر قرار گردید وسکه دولت
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
