Machine transcription
(۱۸۲)
قوی شوکت بندگان اقدس را برباد و سرنگون دیدند از بدنامی خود ترسیده دیگر سخن نگذراند و اب فرو بستند تا اینکه سردار محمد ابراهیم خان از فکرات بسیار دیگر علاجی نیافته ناچار امر فرمودند که در بیرون شهر کابل در باغ شاه خیمه و بارگاه و سراپرده برپا کردند و اراده نمودند که تا سه روز تهیه و تدارک لشکر حضور را سرشته نموده روز چهارم کوچا کوچ در مقابل دشمن رفته تقابل ورزند تا دشمن را اسیر و خراب نمایند چنانچه لشکریان از ملکی و جنگی همه در باغ شاه خیمه و خرگاه برپا کرده انتظار فرمان بودند و بزبان حال میگفتند مصرع: دارد دست يك اشاره از ما بسردویدن ۰۰
و خود بندگان شاهزاده والا جاه بافر فریدونی وشوکت جمشیدی وصولت بهرامی سوار اسپ کوه پیکر باد باشده در باغ شاه بسر اپرده در نگار نزول اجلال فرمودند و فرمانی برای باقیمانده لشکر پراگنده که در مقابل دشمن فرستاده بودند نوشته فرستادند بدین منوال که اطلاع داده میشود شما لشکریان را که خود بندگانی عالی با لشکر های ظفر اثر بپای فرمان شما میرسند و بندگان عالی از شما لشکریان بمی خرسند و مسرورند زیرا که با شما ایرادی نیست و همه نمك حلال و خدمتگار بلکه فرزند سرکار والا تبار میباشند و در خدمت و جان فشانی از جان خود مضایقه نکرده تا این سه سر کرده بزرگ که با شما بودند و هر يك در عالم تدبیر خود را افلاطون دهر میدانستند در این وقت از تدبیرات عاقلانه شان کار دولت و سلطنت بدینجای قرار گرفت که ظاهر میدانید و هویدا می بینید ناچار سر کرده دیگر فوراً بشما فرستادم که سرپرستی شما را بخوبی و درستی کرده انتظار ورود بندگان ما باشید و سه نفر بزرگان شما را که پاس نمك بجا نیاوردند از سرکردگی لشکر شما عزل کرده طلب حضور فرمودیم چنانچه يك فرمان بسردار محمد شریف خان و سردار محمد رفیق خان وجرنیل شیخ میرخان فرستاد امر کردند که چون فرمان و ملاحظه فرمودن بلا معطل عازم حضور شوید این بود که سرکرده جدید وارد لشکر گاه شد و فرمان رسمی سردار محمد شریف خان را دادند و خود متوجه لشکر پراگنده شدند سردار محمد شریف خان و رفیقانش بملاحظه فرمان یا ترس و بیم روانه دارالسلطنه کابل شده بحضور سردار عالی سردار محمد ابراهیم خان رسیدند و ملاقات نمودند و هدر کم طالعی و بخت برگشتگی خود را کردند و آسوده نشستند و از خوف و بیم حضور که بخاطر داشتند بر جستند و خاطر جمع شدند .
اکنون از حضور بندگان سردار عبدالرحمن خان که دولت و اقبال پیشرو
لشکر ظفر اثرشان بود چند کلمه تحریر شود .
لهذا چون اسباب خرابی بدولت کابل پیش آمد و گذارش آن گوشزد سردار عالی شد و منتظر چنین روزی بودند فرصت را غنیمت شمرده بفضل خداوند کمر به تسخیر دارالسلطنه کابل بسته تدبیر رفتن کردند خصوص که سه نفر شخص بزرگ قوی هیکل صاحب تدبیر بمثل سردار محمد شریف خان و رفیقانش را بدولت خود گرویده دیدند افضل ازان به نقص دشمن شريك یافتن قوی دل شده لشکر ترکستان را مکمل و مصلح کردند و از مردم کوهستان کابل شش هزار مرد مهر کن پخته کار تفنگچی که در شب تار چشم مور را خطا نمی کردند با
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
