BrowsePādishāhān-i mutaʼakhkhir-i Afghānistān → page 188

Page 188

Pādishāhān-i mutaʼakhkhir-i Afghānistān · pages 1–469


Page image — the source of record

Scanned page 188 of Pādishāhān-i mutaʼakhkhir-i Afghānistān

Machine transcription

(۱۸۱) و پشیمانی ببار آورد آنوقت چه حاصل و چه سود بخشد باری این گونه سخنها تحریر کردن سود نمی دارد بهتر آنکه سر مطلب باز گردیم وزودتر لشکر طرفین را آسوده سازیم واز محبوسی و گرفتاری خنك وصاعقه برهانیم و تحریر را نیز مختصر داریم سردار محمد شریف خان که خمیر مایه این همه شورش و فساد بود با تفاق رفقا که آنها هم مایه هزار من فتنه جوئی و فتنه انگیزی بودند تدبیر دیگر کرده یومیه لشکر های دار السلطنه را يك يك دو، دو ده ، ده از اردوی ظفر شکوه مرخص خانه های شان فرمودند سرما وخنك را دست آویز برای شان میگرفتند تا اینکه کمتر از لشکریان با قیمانده واردو از لشکر خالی شد و خیمه ها بی صاحب ماند بعدازان بحضور سردار محمد ابراهیم خان عریضه کردند . شرح عریضه : ارجمند اقبال نشان هرچند زبان سخن کردن نداریم و از خجالت و شرمندگی مرگ را بزندگی ترجیح میدهیم لاکن ناچار شده باهزار غم و اندوه و خجالت عرضه داشت میداریم ارشد ارجمندا تقدیر مقابل تقدیر نا افتاد و موجب خجالت با دعا گویان شد لشکر سر کار از اندیشه وخنك و سرما وصاعقه وبرف وبادهر شب پنج، پنج ده، ده بدون امر و اجازه افسر خود فرار منزل و مکان خود شده و میشوند و قلیلی باقی مانده آنها هم احتمال رفتن و فرار شدن دارند هرچند این دعا گویان و خجالت زدگان سعی و کوشش میداریم و امیدوار نوازش و مهربانی از حضور لامع النور شاهزاده بلند اقبال میکنیم سود نمی بخشد اکنون این خجالت افزون از خجالت سابقه شد و علاوه بیفت بر گشتگی ما ظاهر و هویدا گردید چنانچه دعا گوی کم اقبال خواست که خدمت کنم و جان فدا سازد و خجالت دیرینه را از خود دور سازد لاکن فرموده شاعر است . شعر گلیم بخت کسی را که بافتند سیاه به آب زمزم و کوثر سفید نتوان کرد با وجودیکه عنان اختیار در قبضه اقتدار پروردگار است وبنده را قدرت دم زدن و چون چرا نیست اما در عالم ظاهر که با مردم عوام الناس کار است بدنامی کلی برای دعا گوی کم طالع حاصل شد بهر حال چیزیکه نصیب ازلی و مقدرات ام یزلی بود بظهور پیوست . رباعی چون رفت بتقدیر دگرگون نشود یکذره از آنچه هست افزون نشود هان تا جگر خویش زغم خون نکنی کز خوردن غم بجز جگر خون نشود باری ارجمند اقبال نشان هر چند که دعا گوی ریش سفید و عموی جناب شهزاده والا جاه میباشم لاکن در امور دنیوی ومعامله سلطنت و دولت قوی شوکت آن ارجمند بلند اقبال فرمان فرما و ما بندگان فرمان بردار چیزی که امر و فرمان شاهزاده بلند طالع باشد اجازه فرمایند که از عما بقرار بعمل آورده شود و برای دعاگوی سرافرازی حاصل گردد مختصر سخن چون عریضه سردار محمد شریف خان در کابل رسید و از نظر شاهزاده صاحب قل که خودرا افلاطون عصر در عقل و دانش میدانست گزارش یافت سخن ناصحان بظهور پیوست بعدازان غریق دریای حیرت شد و بچهارسوی فکر و اندیشه ششدر ماند واز خجالت از خدمتگاران دوباره مشورت خواسته نتوانست و خدمتگزاران نیز که رویداد را خراب و دولت

Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.


Cite this page
Pādishāhān-i mutaʼakhkhir-i Afghānistān, page 188. Afghanistan Digital Library, New York University Libraries. Machine-transcribed text: Afghan Press Archive, https://afghanpress.org/book/adl0959/188 (accessed [date]).
Permalink
https://afghanpress.org/book/adl0959/188
Machine-readable
JSON · IIIF manifest · Canvas
Source
Afghanistan Digital Library record