Machine transcription
(۱۸۰)
صاعقه و باد سخت داخل شد و لشکر سرما هجوم آورد چنانچه در بین یکهفته راه ها را
مسدود کرد ولشکر وافواج ظفر شکوه را در دره غوربند وتنگنای دره تنگ حصاری
کرد بخصوص کوتل هندو کش از برف و یخ وسرما بسته شد و راه رفت و آمد مسدود گشت
که اصلا ممکن رفتن نماند هر قدر سردار کلان تدبیر کرد وتردد نمود علاج کشادن نشد
وشب وروز برف باریدن گرفت وسرما وخنک باشمشیر های صاعقه بار ساعت بساعت شدت
کرد وبدرجه رسید که مرغ هوا وجانور زمین بهلاکت رسیدند مردم از خانه ها بدر شده
نتوانستند چنانچه شمه از لشکر غوربند و پریشانی احوال وصدمه خنک قبل ازین تحریر شده
بود ازان سبب سردار محمد اعظم خان در خنجان ماند وعلاج غله فرستادن و یا خود شان
در غوربند آمدن ممکن نبود بنابران در زمان عهد و پیمان وقسم که فی مابین سردار عالی
مقدار سردار عبد الرحمن خان وسردار محمد شریف خان انجام می یافت اسم سردار
محمد اعظم خان ذکر کرده نشد زیرا که داخل مجلس گفتگو و عهدنامه نبودند اظهار
این بزبان قلم نیاوردند ازین رهگذر شد هر چند که از زبان راوی فقره دیگر شنیدم که
ماندن سردار کلان در خنجان تدبیری بود که بعهدنامه داخل نشوند تا در وقتش ازین نمک
حرامان هر گاه خطائی تازه صادر شود قصاص باید شد از باعث همین فقره تدبیر کرده
خودرا از لشکر کناره کرده تا بعهدنامه شریک نشوند بلکه بقول راوی دیگر که در
غوربند بودند زمانی که اسباب رفت و آمد وعهد نامه فی مابین سردار عالی وسردار
محمد شریف خان پیدا شد از روی تدبیر بزحمت کلی خود را در خنجان رساندند وتوقف
خنجان را شهرت دادند الغیب عندالله بهرحال سر مطلب باز گردیم زیرا که سخن بدراز
کشید و مقصد از حضور سردار محمد ابراهیم خان بود وعذر نداشت خدمتگاران حضور
از طریقه نمک خوارگی وشکایت سردار محمد شریف خان و رفیقانش لاکن سردار
محمد ابراهیم خان اصلا بسخن ناصحان عمل نکرده حرف خدمتگاران را وقعی نگذاشت
وتقویت قول سردار محمد شریف خان را نموده سر اسر سخن کذب و خلاف اورانقش کاللحجر
دانسته امیدوار فتح بود و بخاطر میگذراند که بیکی دو یوم فتح نامه خواهد رسید مختصر
کلام چون سردار عالی سردار عبدالرحمن خان تدبیر سردار محمد شریف خان و رفیقانش
از تنگنای غوربند برآمده بفراخنای کوهستان رسیدند ولشکر گرسنه خودرا سیر آب
کردند و خودرا از پریشانی لشکر آسوده نمودند ثانی متوجه مردم کوهستان شدند
چنانچه هر روزه از مردم کوهستان فوج فوج از بزرگ و کوچک و حاکم و عامل و کدخدا
بحضور سردار عبدالرحمن خان که دولت واقبال پیشرو بود حاضر میشدند واز خوان احسان
بندگان عالی از نقد وجنس وخلعت وانعام سرافراز گردیده از نوازشهای شاهانه مسرور
وخرسند میگشتند و کمر بخدمت می بستند وبجان ودل خدمت میکردند اما از طرف لشکر
کابل سردار محمد شریف خان فتنه انگیز که ترک تنگ و ناموس کرده بخرابی دولت
برادر اصلی خود کمر بسته بود احیاناً از حضور سردار عبدالرحمن خان پشیمان بسته بود
که این قدر شورش وخرابی دولت برادر اصلی خود چه نحو نیکی خواهد دید و سزاوار
حکومت قندهار چگونه خواهد بود و یازمانی شود که همین کردار طعنه روی مذکور شود
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
