BrowsePādishāhān-i mutaʼakhkhir-i Afghānistān → page 153

Page 153

Pādishāhān-i mutaʼakhkhir-i Afghānistān · pages 1–469


Page image — the source of record

Scanned page 153 of Pādishāhān-i mutaʼakhkhir-i Afghānistān

Machine transcription

نبود گاه در خیمه گردش کنان میگشت و گاه از خیمه بدر شده دیوانه وار بهر جانب نگاه حسرت آلود میکرد و آه می کشید واشك حسرت از ديده خونبار قطره قطره می بارید وهر لحظه بطریق التماس از مستوفی عبد الرزاق خان سوال میکرد و میگفت چرا تا خبر در آمدن سردار محمد علیخان است سبب چیست مستوفی دانا وعاقل از روی تدبیر سخن میکرد و تسلی میداد وازپادشاهان قدیم و گذارشهای آنها سخن میزد و حکایت مینمود و بندگان اقدس را بسخن گرفتار میساخت لاكن احوال سر کار بهیچ گونه آرام نداشت و مضطرب احوال میگشت و بیهوشانه سخن میکرد و مستوفی مذکور بفریب بازی میداد تا آنکه جهان از دور نمایان شد واطراف آن سوار و پیاده بسیار بودند سر کار دلادیده بیرون بارگاه برآمده نگاه میکرد تاجیان نزديك شد از مستوفی سوال کرد که سردار محمد علیخان جوان رشید و مرد شجاع وشخص غيور وصاحب غيرت بود چرا دراز افتاده و مابین جیان ظاهر نمیشود چون کار بدینجا رسید بيکبار مستوفی دستار خودرا بزمین زده خود را بخاك افگند و فریاد برآورد که ای پادشاه خودپسند خودرای خانه خود را خراب کردید و بنیاد خود را از بیخ بر کندید وجگر عالم را کباب نمودید فرزند رشید خود را بقتل دادید سردار دلاورجان بحق تسلیم کرد چرخ و قرخ بی فایده چه سود از سال سفر هرات تا حال چقدر وعظ و نصیحت کردم نشنیدید وسخن فتنه انگیز وغمازونمك حرام عمل کردید تا خاتمه کار پسر جوان رشید بالغيرت بیست و یکساله خودرا معه برادر شجیع که بازوی سر کار بود، بقتل رسانید و خودرا بی فرزند نمودید نمیدانم که بعد از قتل این دو سردار بزرگ که گویا دوران دولت بودند چه خواهی کرد وازسلطنت چه بهره خواهی برد واین سلطنت بچه کار خواهد آمد اکنون ازین دیوانگی و غوغا جه سود و از گریه وفغان که کار از دست رفته چه حاصل حال صبر باید کرد تن به تقدیر باید داد الصبر مفتاح الفرح صبر رضای خدا وند است صبر پیشه بزرگان است صبر شیوه آزاد گان است از بی طاقتی چه سود و چه حاصل تیریکه از شست رها شده باز بدست نیاید امروز پادشاهی افغانستان که ولایت مشهور است بتصرف شما است و نام پادشاهی دارید خصوص که همچنین مقدره بزرگ دست داد. ویرا گنده گی کلی پیش آمده و خلقی تباه شده و عالمی برباد رفته اکنون سزاوار سلطنت و پادشاهی آنست که باك از مرگ دونو جوان ندارید و خود را از غم و اندوه نگاهدارید و متوجه امور دولت وسلطنت شوید و پیش رفت کار دولتی را ملاحظه فرمائید در نظام داری ملک خرابی بسیاری دست داده باید سرشته شود و شرط احتیاط بکار رود که مبادا نقصان پذیرد و در امور دولتی خللی پیدا شود در این عصر و زمان از دوست خالص دشمن کذاب و منافق تبار است باید ازین کدورت و پراگنده گی در گذرید و خود را زیاده بر این بدنام عالم نسازید همین قتل برادر و فرزند کفاف است وفغان کردن حاصل ندارد هر چیزی که تقدیر رفته بود پیش آمد و بظهور پیوست . قطعه گر شود ذرات عالم پیج بیج با فضای ایزدی هیچ اند هیچ چون قضا بیرون کند از چرخ سر عاقلان گردند جمله کور و کر ماهیان افتند از دریا برون دام گیرد مرغ پران را زبون این قضا بادیست سخت و تندخو خلق چون خس عاجز اند ر پیش او (١٤٦)

Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.


Cite this page
Pādishāhān-i mutaʼakhkhir-i Afghānistān, page 153. Afghanistan Digital Library, New York University Libraries. Machine-transcribed text: Afghan Press Archive, https://afghanpress.org/book/adl0959/153 (accessed [date]).
Permalink
https://afghanpress.org/book/adl0959/153
Machine-readable
JSON · IIIF manifest · Canvas
Source
Afghanistan Digital Library record