Machine transcription
قطعه
باقضا کارزار نتوان کرد گله از روزگار نتوان کرد
کردگار هرچه میکند نیکو است حکم پر کردگار نتوان کرد
باری لشکر پرطپش قندهار که از قتل سردار نامدار سردار محمد امین خان شنیدند دست
از جنگ کشیدند و بصدا آه و حسرت اقرار گویان راه قندهار سر کردند سردار محمد اسمعیل خان
که شب آخری از لشکر گاه کابل فرار و بلشکر قندهار ملحق شده بود لا کن سردار
محمد امین خان بدر مذکور بنظر ترحم بوی ندیده امر بخیمه گاه کرده بود در اینوقت
با سردار محمد شریف خان که مایه فساد و بباعث اینهمه خرابی طرفین شده بود متفق بجانب
قندهار رهسپار شد ولشکر کابل بافتح و فیروزی بلشکر گاه قندهار رفته خیمه و خرگاه
و بارگاه و سرا پرده و اسباب و انجام بسیار از نقد و جنس بتاراج بردند و بلشکر گاه خود باز
گشته برقرار شدند. اکنون از حضور سرکار والا تبار امیر شیر علیخان بشنوید. هنوز سر کار
اشرف والا در مقدمه جای بالای تپه برقرار نشسته بودند که خبر قتل سردار محمد امین خان
بحضور رسید در دارنهاد سرکار بر آمد و سیماب وار بلرزه در افتاد بی طاقت گردید
تا آنکه مقدمه آخر شد و لشکر قندهار فرار دشت ادبار گردید و لشکر کابل بفتح و فیروزی
عازم لشکر گاه خود شدند سر کار اقدس از مرگ برادر پراگنده احوال از بالای تپه
برخاسته بجانب لشکر گاه نزول اجلال فرمودند درین راه خبر رسید که سردار محمد علیخان
مجروح شده وزخم شمشیر برداشته است. چون خبر زخمی شدن سردار محمد علیخان گوشزد
سر کار شد بدریای غم فرورفت و با هزاران غم و اندوه داخل بارگاه سر پرده شد فورآ شخصی
را فرستادند که رفته سردار مذکور را بچشم سر ملاحظه نماید و از حقیقت زخم دانسته شود
که چه نحو زخم است زیرا که سر کار اقدس را طاقت تحمل نیست مستوفی عبدالرازق خان
چون شخص کهن سال و کار زار دیده بود و از زمان امیر کبیر باقی مانده بحضور اقدس
اشرف همایون خدمتگار بلکه بمرتبة پدر قرب و منزلت داشت و روز مقدمه مامور توپ قندوزی
که بزرگترین توپها بود بامر سر کار مقرر بودند چنانچه کلیه لشکر قندهار را توپ قندوزی
پراگنده ساخت لا کن همچنان شخص ذکی و کهن سال و صاحب عقل و دانا بود که امیر کبیر
بی امری مستوفی مذکور را نمیکرد در اینوقت که قضیه قندهار اتفاق افتاد شب و روز
امیر شیر علیخان را نصیحت میداد و پند میگفت و سرزنش میکرد و از در صلح سخن میزد در این
فرصت از قتل هر دو سردار بزرگ اطلاع داشت و فرصت عرض کردن بحضور سر کار
می جست بهر حال چون بندگان اقدس داخل بارگاه شد بعد مستوفی خفیه چپان و تخت روان
بجهت نعش در سردار بزرگ فرستادند که از مقدمه جای سردار محمد علیخان را در چپان
و سردار محمد امین خان را در تخت روان داخل اردو بیاورند اما سرکار امیر شیر علیخان
با وجودیکه از مرگ فرزند خود خبر نداشت سیماب وار تپیدن میکرد و بیکجا بر قرار
(١٤٥)
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
