BrowsePādishāhān-i mutaʼakhkhir-i Afghānistān → page 150

Page 150

Pādishāhān-i mutaʼakhkhir-i Afghānistān · pages 1–469


Page image — the source of record

Scanned page 150 of Pādishāhān-i mutaʼakhkhir-i Afghānistān

Machine transcription

(١٤٣) سردار عالی باسه پلٹن مکمل وسه رجمنت رساله نامدار همرا ایستاده بهر جانب متوجه بود یاری میکردند وانتظار فرمان بندگان عالی بودند که قضای الهی وگردشهای فلکی ازجانب لشکر قندهار سردار محمدامین خان باسواران رکابی که همه چون کوه آهن درزیر خفتان و جوشن غرق بودند بمثل شیرژیان وببریان بجانب سردار محمدعلیخان با جوش و خروش آمدند سردار محمد علیخان که کاکای خود را مشاهده کردند اینهم چون شیرژیان واژدهای دمان با فرفریدون وشوکت جمشیدی وصولت بهرامی باذن قوی وشجاعت یلی ازبالای تپه فرود آمده از در مهر ومحبت ذاتی با وجود قتال بسيار بجانب سردار محمدامین خان کاکای خود روانه شدند با وجود دشمنی و اینقدر معرکه بزرگ که ظاهر و هویداست دل سردار مذکور مایل بدوستی حضور سردار محمدامینخان بود لاکن فلك كينه جو که اینچنین روز را از خداوند میخواست تبسم کنان در بین زمین وزمان آواز میداد و میگفت این خیال است و محال است و جنون بهرحال چون هردو شخص بزرگ با همدیگر نزديك شدند جرنیل شیخ میرخان که با افواج خونخوار برکاب سردار عالی مقدار حاضر بودند و این چنین روز را از خداوند خواهان و اینگونه فرصت را شب و روز جویان زیرا که از بدرفتاری خود با خلق خدا ازسردار عالی ترسان و لرزان می بود و فرصت میجست در اینوقت که بازار ملك الموت گرم بود و ایرادی برای جرنیل مذکور پیدا نمیشد فرصت ملاقات با دو پادشاه بزرگ و دوسر کرده نامدار نداده ونخواست که با هم نزديك شوند و بدیدار همدیگر مسرور گردند شاید با وجود خون ریزی از در صلح سخن سازند فورا به پلٹن و رساله امر کرد و حکم شداد داد که به تفنگهای آتش فشان دود از نهاد دوست ودشمن برآرند ودو پادشاه بزرگ را با خاك زمین یکسان کند بقدوت کامله خداوندی که در بارگاه جلالش جای چون و چرا نیست بمجرد آواز تفنگ چقدر سوار و پیاده که از دوطرف برکاب دو پادشاه بزرگ حاضر بودند از قربوس زین بخاك زمين يكسان شدند و بخاك هلاك افتادند اکنون جرنل غافل ازخداوند چگونه بسه هزار تفنگچی امر کرد که گویا از آسمان تگرگ بارید همچنان گلوله ریزی شد و قتل عام کرد و دو پادشاه نو جوان دلاور را مقتول ساخت و پادشاه بزرگ جلیل الشان خود را بی بازو و بی فرزند ساخته بدنام عالم کرد و خاك ادبار بر تارك سركار والاتبار امير شير عليخان ريخت چنانچه فلك كج رفتار ازين غم وغصه ملعبه در آمد و خونابه از جگر ریخت و لشکر کابل را بماتم بزرگ نشاند که تا قیامت این داغ برجگر اهل کابل باقی ماند ولشکر قندهار را با حال تباه تباه کرد چنانچه اهل قندهار بدیدار آن سردار دلاور والاتبار عاشق و نگران بودند عاقبت پادشاه خودرا بدشت کینه کشته مانده بجانب قندهار فراری شدند و با هزار ناله وافغان فغان کرده میرفتند چنانچه در این خصوص دونوجوان رشید پادشاه زاده امثال میفرماید : مثنوی پدرم غصه شوریده می پرسد بغم خانه میگفت و جامی بدست

Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.


Cite this page
Pādishāhān-i mutaʼakhkhir-i Afghānistān, page 150. Afghanistan Digital Library, New York University Libraries. Machine-transcribed text: Afghan Press Archive, https://afghanpress.org/book/adl0959/150 (accessed [date]).
Permalink
https://afghanpress.org/book/adl0959/150
Machine-readable
JSON · IIIF manifest · Canvas
Source
Afghanistan Digital Library record