Machine transcription
سیر نبویه
۳۱
من او را گفتم: اول هم ترا کفایت میکنم ! سعد گفت از من
نزدیکتر خواهر تو و شوهرش سعید بن زید مسلمان شدند
من بجانب خانه خواهر خود مراجعت کردم چون به دروازه
رسیدم بسته بود و سوره (طه) در آن وقت نازل شده بود
خواهر من خباب بن ارت را خواسته بود تا آن سورۀ کریمه
را بیاموزند؛ و آواز قرائۀ ایشان را شنیدم لحظه توقف بگوش کردم
آن گاه در را کوفتم چون معلوم کردند خباب پنهان شده آن صحیفه
را مخفی ساختند و دروازه بکشادند در آمدم و نشستم پرسیدم انچه
آوازی بود که از پس در می شنیدم. گفتند سخنی بود که باهم
میگفتیم. الغرض چون حضرت عمر رض معلوم کرد که خواهرم مسلمان
شده برخاست و او را زیر لت گرفت و سر او بشکست که
خون او جاری گشت؛ خواهرش گفت: ای عمر! هر چه میخواهی بکن
که ما مسلمان شده ایم و اگر ما را پاره پاره کنی از دین محمد صلعم
برنمی گردیم! عمر رض چون سر و روی خواهر را خون آلود دید رقتی
در دلش پیدا شد و از حرکت خود پشیمان گشت و گفت: آن
چیزی را که می خواندید بمن نشان بدهید! خواهرش گفت می
ترسم که پاره خواهی کرد حضرت عمر رض سوگند یاد کرد که نکنم
خواهرش گفت: غسل کن ! که در وصف آن (لَا يَمَسُّهُ اِلَّا
الْمُطَهَّرُوْنَ) وارد است حضرت عمر رض غسل کرد و صحیفه را گرفت
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
