Machine transcription
١٦٩
که در تمام اشیا ساری است و یک نوری است که در تمام فضای هستی
پرتویش طاری یک آفتاب است که در هر ذره تابش او جاری است
انسان در عالم طبیعیات یک مخلوق حقیر و ضعیف است لیکن در مسلک
تصوف این ذره ایست که از آفتاب جدا شده در دنیا آمد و باز در آفتاب شامل
میشود، قطره ایست که دریا را در اغوش گرفته و نقطه ایست که با دائره همدوشی
دارد -
گاهی به فلک مهر درخشان بودم گاهی بهوا ذره پویان بودم هو
گاهی دل و گاهی تن و که جان بودم زین پس همه آن شوم که هم آن بودم
واقعه عجیب این است که این مسئله آنقدر سخت است که فلسفه
در راه اثباتش مشکلات زیادی را دیده با اینهمه فلسفه هر قدر که ثابت کرده توانسته
تصوف به نسبت آن بطریق زیاده روشن تر و مدلل تر باثبات رسانیده
و لطف این است که در انداز شاعرانه اش هم فرقی روانه داده بلکه رعنائی
بیان از ان دو بالا گشته - تصوف برای این مسئله حسب ذیل تعبیر های
مختلف نمود -
(۱) خدایتعالی هستی بحت یعنی وجود مطلق است. همین وجود است که
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
