Machine transcription
۲۳۷
برای من یک حبه هم نرسیده حضرت عمر شتر گفت ازینقدر دور حال تو بعمر رض
چه قسم معلوم خواهد شد گفت وقتیکه حال رعایا را معلوم کرده نمیتوانست چرا بار
خلافت را بدوش میگرفت ؟ فاروق اعظم سخت رقت گرفته بی اختیار اغاز بگریه نمود.
درینجا حکایات و روایات متعدد نقل میکنم تا از ان قیاس شود که در تسلیت
ناارامی و با خبری رعایای خود چقدر سرگرمی و همدردی داشت
یکبار قافله بمدینه منوره امده بیرون شهر منزل گرفت برای خبرگیری محافظت
خود تشریف بردند و چکر پهره بهر طرف میگشتند درین وقت از یک طرف صدای گریه برامد
با نطرف متوجه شده دید که یک بچه شیرخوار در بغل مادر خود میگرید مادرش را تاکید کرد که
بچه را ارام بساز بعد از اندکی باز بهمان طرف گذشت دید که بچه همچنان میگرید
قهرش امده فرمود تو بسیار ما در بیرحم هستی زن گفت حقیقت حال را نمیدانی و مرا بحق
عتاب میکنی سخن اینست که حضرت عمر رض حکم کرده تا بچه از شیر جدا نشود وظیفه او
از بیت المال داده نشود و من بدین سبب اورا از شیر جدا کرده ام و او گریه میکند
فاروق اعظم را رقت امده گفت ای عمر ! خون چقدر بچهای خورد بگردن تو خواهد بود
همان روز منادی کرد که برای بچها از روز تولد وظیفه مقرر گردید.
اسلم (غلام حضرت عمر رض بود ) بیان میکند که یکبار حضرت عمر رض برای گشت شب
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
