BrowseFārūq ḥiṣṣah-ʼi duvvum → page 249

Page 249

Fārūq ḥiṣṣah-ʼi duvvum · pages 1–415


Page image — the source of record

Scanned page 249 of Fārūq ḥiṣṣah-ʼi duvvum

Machine transcription

۲۳۸ از مدینه برآمده تا به صرار که جائیست از مدینه منوره سه میل دور رسید دید که یک زن بپختن یک چیزی مشغول است دو سه اولاد او میگریند نزد او رفته حقیقت حال را پرسید آنزن گفت که از چقدر وقتها است که برای اولاد من خوردنی یافت نشده آنها را بازی میدهم و دیگ خالی را براجاق مانده آب انداخته ام حضرت عمررض در همان‌وقت از نزد او برخاسته بمدینه منوره آمده از بیت المال آرد و گوشت و روغن و خرما گرفته باسلم فرمود که بر پشت من بار کن اسلم گفت که من برداشته میبرم فرمود که بلی اما در قیامت بار مرا تو برداشته نمیتوانی غرض همه را خود برداشته و آورده پیش زن ماند آنزن آرد و آنچه لازم بود در دیگ انداخته براجاق بار کرد و حضرت عمررض آتش را خود پف می‌کرد تا پخته شد و بچها خوب سیر خورده و به بازی کردن مشغول شدند حضرت عمر رض دیده خوش شد زن گفت خدا یتعالی ترا جزای خیر بدهد راست این است که قابلیت امیرالمومنی را تو داری نه عمررض. یکبار در شب برای گشت برآمد بدوئی را دید که از خیمه خود بیرون نشسته نزد او رفته نشست و از هر طرف آغاز بسخن گفتن کرد دفعةً از خیمه صدای گریه برآمد، حضرت عمررض پرسید کیست که گریه میکند گفت عیال من است که بدردزه مبتلاست حضرت عمررض از نزد او برخاسته بخانه خود آمده عیال خود ام کلثوم را با خود آورد،

Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.


Cite this page
Fārūq ḥiṣṣah-ʼi duvvum, page 249. Afghanistan Digital Library, New York University Libraries. Machine-transcribed text: Afghan Press Archive, https://afghanpress.org/book/adl0935/249 (accessed [date]).
Permalink
https://afghanpress.org/book/adl0935/249
Machine-readable
JSON · IIIF manifest · Canvas
Source
Afghanistan Digital Library record