Machine transcription
۹۰
حکایت
یکی از ملوک با تنی چند از خاصان در شکارگاهی
بزمستان از عمارت دور افتاد شب درآمد خانه دهقانی
از دور بدیدند ملک گفت شب را آنجا رویم تا زحمت
سرما نباشد یکی از وزرا گفت لایق قدر بلند پادشاهان
نباشد التجاء بخانه دهقانی رکیک برون هم اینجا خیمه زنیم
و آتش افروزیم دهقان را خبر شد و ماحضری از طعام
ترتیب کرد و پیش سلطان برد و زمین خدمت ببوسید
و گفت قدر سلطان نازل نه شدی ولیکن نخواستند که
قدر دهقان بلند شود ملک را سخن گفتن او مطبوع آمد
شبانگاه بمنزل او نقل کرد با مدادان او را خلعت و نعمت
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
