Machine transcription
۹۱
ببخشید شنیدم که در رکاب ملک قدمی چند همیرفت و میگفت
قطعه
زه قدر و شوکت سلطان نگشت چیزی کم ز التفات بمهمان سرای دهقانی
کلاه گوشه دهقان بآفتاب رسید که سایه بر سرش افکند چون تو سلطانی
حکایت
پیر زنی مظلمه پیش ملک شاه برد در آنزمان که فراز پلی
ایستاده و کوسش بعریض داد خواهان نهاده عوانانش
بیم همیدادند و دور باشش همیگفتند ملک موجب این حرکت
پرسید یکی از وزرأ گفت حشمت را تفرق جمع شاید که
چون سلطان منفرد سیر نماید شوکت وی در انظار افزون نماید
ملک چون این سخن بشنید نیک بیندیشید و گفت خرد من
بملاحظه فقیر رالهه
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
