Machine transcription
۴۱
حکایت
یاد دارم که در حالت طفولیت متعبد بودم و شبخیز
و مولع زهد و پرهیز شبی در خدمت پدر نشسته بودم
و همه شب دیده بر هم نبسته و مصحف عزیز را
در کنار گرفته و طایفه گرد ما خفته پدر را گفتم ازینان یکی
سر بر نمیدارد که دوگانه براے یگانه بگذارد چنان
خفته اند که گوئی مرده اند گفت ای جان پدر تو نیز اگر
بخفتی به که در پوستین خلق افتی بیت
نبینند مدعی جز خویشتن را که دارد پردهٔ پندار در پیش
گرت چشم خدا بینی ببخشد نبینی هیچکس عاجز تر از خویش
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
