Machine transcription
۲۰۸
سپهر از بهر آن دستم شکسته که نگشایم گره از کار بسته
فلک کس را مسلم کے رها کرد شکسته بسته در کار ما کرد
کسی از دست او سالم نجسته فلک دست همه بر تخته بسته
ازان بر گردنم بسته ست آستین که اندر گردنم ناموس دست
کسی کو خدمت محنت پسندد چنین باید بسینه دست بندد
شکست دست می یابد ز دل ریش اگر دستی نهد کس بر دل ریش
بحالی پاکلیم از شوق دیدار بسر میرفت تا سر منزل یار
ازان تنها چرخ مردم آزار بگردن کندش او ست در مدار
بچشم دهر بودم خار پیوست کنونم بر ندارد چون بیکدست
از معاصرین کلیم است محمد صالح کابلی شکسته تخلص که در دهلی سپاهی و فقیر مشرب
بوده مراقدا شمال می نویسد: کسب سپاهی گری میکرد و همواره بر لباس
حقیقت متمکن بود بشدت و شوری که در دست باطنی اشتعال می نمود با عالم
مؤلف مدتهاے مدید دوستی بزرگان ورزید. ملا محمد صالح از فرط شکستگیها
نفس اماره لفظ شکسته برای تخلص اختیار نموده،، از دست
التخلف کننده است.
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
