Machine transcription
۱۹۳
وقت بسیار عزیز است گرامی دارش بزر قلب مده یوسف کنعانی را
ز مشرب آنچه می آید ز صد لشکر نمی آید بیکرنگی توان تسخیر کردن کافرستانرا
این کارخانه را دل مامی برد براه دارد فلک اگرچه بظاهر زمام ما
ما را نظر نمی نبود چون دامان شیر از خون دشمن است می لعل فام ما
در سار با خزان حوادث که همچو سرو بار دل است میوه بهاریمیشه را
آورده است صورت شیرین برون ز سنگ فرهاد چون بسر ندهد جای تیشه را
رنگی بروی کار نیاری چو کوهکن از خون خویش تاندهی آب تیشه را
عقل کامل می شود از گرم و سرد روزگار آب آتش میکند صاحب برش شمشیر را
نیست اندیشه ام از خواب عدم شیرا که فراموش شود چاشنی در د مرا
شوکت شاهی سبک سنگست در میزان عدل عشق میگیرد بخون کوهکن پرویز را
بنور دل توان از ظلمت هستی برون آمد علاجی نیست جز بیداری این خواب مشوش را
هر سری او خور همت کلاهی داده اند افسر دیوانگان باشد بهامون آفتاب
از رخت آئینه را خوشروئی رو داده است در درون خانه شش ماه است مه بیرون آفتاب
دو چشم روشن ماهی درون پرده آب دو شاهدست که در بحس میکند اشوب
فلک کاکشان تیغ بر کف استاده بزیر سایه شمشیر آید از مخسپ
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
