Machine transcription
(٣٤)
مکتب میساخت کاغذ، ولوحه، و نیز انگشتر زرینی برایش خرید
باوسپردیا باقتضای کمی سن کسی بآنشیخ لابه هدیهٔ شیرینی فریفته،
انگشتر زرین را برد، چنانچه خود میفرمایند . ؎
ز عهد پدر یاد دارم همی که باران رحمت بران سردهی
که درطفلیم لوح و دفترخرید ز بهرم یکی خاتم زر خرید
بدر کرد ناگه یکی مشتری بشیرینی از دستم انگشتری
پدر شیخ بفکر مزید جمعیت و تربیت شیخ را همواره با خود میداشت،
و زمانی شیخ را با خود بعید گاه برده گوشهٔ عباء خود را بدستش داده
مهر از همرابھی جدا نشويد بچه ناببازی مشغول بود ندشيخ دامان پدر را
به طفلان کوچه گرد
رها کرده بآنجمله یک جا شداز همراهی پدر باز مانده از وقعه
ازدحام مردم
هجوم پدر را ندیده متحیر شد و گریستن گرفت که پدرش او را
تا درک
دید و از گوشش کشید و گفت ای احمق نگفته بودم که دامن مرا
نگذاری، البته اینچنین واقعات بر هرکودکی واقع شده ومیشود
خوان میکند و میشمارد
لیکن ازینواقعه نتیجه نیک حاصل درکستن بکار شیخ است کلا تو طفل
راهی به سعی لفقیر بر و دامن پیر دانا بگیر، پدر شیخ را
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
![Scanned page 39 of [Shiʻr al-ʻajam]](https://storage.googleapis.com/adl-page-images/adl0798/00039.jpg)