Machine transcription
صفحه ٢٣
( شماره ٤٦ و٤٧ )
مجلد پنجم
کونت ! چون امیدی به او داده نمی توانست خاموش ماند کاترین « بیاد دارید که در دفعه آخرین برای چه در خط حرب آستریا آمده بودم »
نیبرگ « کاملاً بیاد ندارم »
کاترین « وقتیکه در دهم اگست به دكان من زخمی افتاده بوديد يك وعده متینی با ماد.موازل بلانش بسته بودم »
نیبرگ « آه بیادم آمد ! وعده کرده بودید که طفل ما را در ( لرنهاب ) بمادرش برسانید ! يكا ديدن این زخم کوشش نفرمائید . این زخم هیچ التیام پذیر نیست . از حال بامن صحبت بفرمائید از پسر غریب مفقود شده ام بمخفی بیان نیاورید » .
کاترین « برای اینکه از حال صحبت کنیم باید از ماضی هم چیزی بگویم » .
نیبرگ « طفل بیچاره ما غلباً در زیر خرابه های مشتعل قصر لونفال ضایع گردیده خواهد بود ؟ بهر صورت زنده نیست » .
کاترین « اینرا چطور میفهمید »
نیبرگ « این را از زبان نو کر بارون لوندال منحوس ( لیونارد ) که در بستر مرگ افتاده بود شنیدم »
کاترین « ولی طفل از زیر خرابه های شاتو نجات یافت وهنوز زنده است »
نیبرگ « اه خدای من ! آیا این حرف راست خواهد بود »
کاترین بطرف لار یولت اشاره کرده گفت « من با این مرد دلیر او را از خرابه ها صحیح و سالم بدر آوردیم »
نیبرگ ، که از خوشی بیلمرید گفت « حال کجاست و چه می کند » .
کاترین « بزرگ شده. ويك افسر جوان دلیر فرانسوی به ثمر رسیده است ومقام مارا بر خود دارد »
نیبرگ « در حالیکه نگاه متحسس خودش را بر روی کاترین دوخته بود يك نعره بلندی از خوف بر آور ده خاموش ماند » .
کاترین : « مسیو دو آلیبرکت آیا میگذاردید که پسرتان را یکتافی از دست رود ! » .
قونسل از غم واندوه يك آه عمیقی بر آور ده گفت « بسیار بد بخت هستم پسرم را بعدازین قدرمدت بيك خارقه زنده بیابم وباز خودم او را بدست خود بکشتن دهم » .
کاترین دست خودش را به دوش او نهاده گفت : « ها وا هم وقت است باید او را نجات دهی » .
نیبرگ : « چه می توانم بکنم » .
کاترین : « نزد قوماندان پروس برو بنام له فیور همه اسیرانیکه در آنها در اردوی فرانسه موجود است بعوض هانریوت پیشنهاد کن » .
نیبرگ فائده متصور نیست ! ! حکم داده شده است و علی الصباح بوقت فجر از کثرت قلق و اضطراب حصه آخرین جمله را ادا کرده نتوانست و خاموش ماند .
بعد از لحظه چندی مثلاً که فکر نجاتی بخاطر اوخطور کرده باشد قدری بخود آمده گفت « بخیالم يك طريقه نجات برای
اویافتم ! اما باو را من بحیث ژنرال قونسل آستریا بحمایه خود گیرم » .
کاترین « یکنفر فرانسوی را چطور تبعه آستریا ساخته می توانید » .
قونسل : « بلی باید وظیفه خودش را ترک کني . وملیت پدر خودش را که يك امر طبیعی است اختیار نماید » .
کاترین : « از کامپابی این پلان تان بنهایت مشتبه هم باز هم بحيث يك پدو میتوانید این پلان را بکار نمائید » .
بعد ازین صحبت : تیقن اینکه نیبرگ بهر صورت باشد هانریوت را از مرگ نجات خواهد داد کاترین با میرونی برای خود ولاریولت ازو گرفته بدون ضایع وقت بطرف أردوگاه روانه شدند زیرا زیاده برین در داتزغ معطل شدن علاوه بر اینکه بی فائده بود خطرات زیادی را دربرداشت. برسیدن اردوگاه را پرو بتضل سفارت خودش را به له فیور تقدیم نموده از باعث افشای هویت هانریوت عفو آورده خواهش نمود . و بیاد شال اطمینان داد که هانریوت هیچگاه بیرق وطن اختیار یش را بخواهد گذاشت .
مارشال با افکار پیچیده درهم یکتمال اضطراب ب قدم زدن شروع نمود. بعد ازچند ثانیه دفعتاً ایستاده نعره زد : « اینجنیز ها هر چه میخواهند بگویند من باید این معامله منحوسه را انجام دهم ! گومیخواهند به ایمپراطور هم شکایت کنند . واز من باید او این مسئله را بدهم » این جمله را تمام ندوته کاترین را باغوش کشید گفت « زن من هیچگاه
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
