Machine transcription
صفحه ۱۳ ( شماره ۲۴ ) جلد پنجم
در هوتل
مهمان پاکیزه روزگاری بیکی از هوتل
ها وارد شده و چای طلبید همینکه بطاوس
ظروف روی میزشن نهاده شد چیزی
بخاطرش گذشته از پیشخدمت پرسید :
آیا این قاشق که جلو من گذاشته اید
پاك ست ؟
خادم بلی پاك ... البته پاك است چرا
که همین امان از خانه طرف شوئی آورده
ام اگر آغایم باور ندارند دست بزند
هنوز تر و آثار چربی درو موجود است .
علاج پر حرفی :
مردی از پرحرفی خانم خودش دلتنگ
شده بود و هر مرتبه که از خانه بیرون
رفته و بر میگشت اگر روز ده مرتبه هم
این عمل مکرر میگشت خانم تفصیلات
وقتن بیرون را از و میپرسید بالاخره مرد
بفریاد آمده و از بعضی ها چاره میجست
یکندی گفت برای دندان های خانمت
علتی بتراش و از طبیب دندان تمنا کن
به بهانه دندان های او را کشد و به او
بگوید همیشه دهن خود را بسته نگهدارد
آنوقت اگر حرف بزند هم صدای او خوب
صادمه خراشی کرده نخواهد توانست .
اخلاص نو کر :
شخصی که بخوردن تخم نیم پز با چای صبح
عادت داشت اغلب اوقات نو کر او تخم
ها را بر خلاف سلیقه با دلخواه زیاده از
اندازه جوش داده و سخت تر می پخت
روزی آقا بغضب شده گفت بیست دفعه
بتو می گویم تخم ها را خوب جوش بده
آخر ساعت داری ثانیه و دقایق را مراعات
كن ولى تو چيز مفيد را مضر ساخته گمان
میکنم خیال کشتن مرا داری .
نو کر ، آقا والله من نظر باخلاصی
که دارم حسب توصیه و برای رضای شما
هر روز صبح های زود خواب خودم را
بر هم زده دو ساعت نگاه میکنم همینکه
ساعت پنج صبح پوره شد تخم ها را به
آب انداخته و آتش خوبی زیر آن می
افروزم تا حالا که برای قندول شما خوب
پخته شود .
سرماخورده گی :
کسی را در فصل تابستان هوا رسیده
بود و بشدت يخ یخ کرده و ترس ترس
عطسه میزد رفیقش گفت درین شدت گرما
و خشك زده کی چه معنی دارد جوا بداد :
هیچ جای تعجب نیست چرا که دیشب
از را دیوی پسیبر یا ساز گوش میکردم .
چاره معقول :
راهگذری بی هوش پاسر جوانی هنگام
راه رفتن زیر عراده موتری واقع شد
پیش از آنکه باو صدمه برسد شخص
خیر خواهی او را نجات داد نجات یافته
بسیار متاثر شده و گفت برادر در بدل
این خدمت میخواهم نیم افغانی بشما هدیه
کنم ولی مع الاسف يك افغاني دارم اگر
شما نیم افغانی دیگر نزد خود نداشته
باشید بدل تمام این پول به قنصاد من صدمه
وارد خواهد کرد .
نجات دهنده گفت بك چاره سدة ولى
پشیماندانی بدهم : يك مرتبه دیگر باز
خود را زیر موتر بینداز تا من ذریعه
نجات شما شده ويك افغانی را یکجا
مستحق بشوم .
مدهوش مهذب :
مردی در قبرستانها در حالت مدهوشی
از کوچه که بهر دو طرف اشجار زیاد
داشت ، عبور می نمود : چند قدمی نرفته
بود که بدرختی برخورد کلاهش را از
سر بر داشته تعظیم کنان عفو و معذرت
خواست ، چون بدرخت دیگر خورد گفت
آقاي محترم بنده را عفو بفرمائید واز
قصورم در گذرید :
همینکه به درخت سوم تصادم نمود ، بعد
عفو و معذرت بسیار ، سرس را پائین انداخته
به کنجی نشست و باخود گفت : بهتر است
صبر کنم تا این جمعیت غفیر بکذرد ، وبعد
آن براه بیفتیم !
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
