BrowseAnīs → page 371

Page 371

Anīs · pages 1–897


Page image — the source of record

Scanned page 371 of Anīs

Machine transcription

شماره ۱۹ مجلد پنجم فکاهیات مهمانهای ناخواسته شخصی برای کسی خرگوشی بهدیه آورده بود او را پخته با یکدگر بخوردند روزی شخصی آمده دق الباب کرد گفت کیستی گفت همسایه کسی که خرگوش برایت آورده بود او را بخانه برده طعام خورانید باز روز دیگر شخصی آمد صاحبخانه پرسید تو کیستی گفت من همسایه همسایه آنکه خرگوش برایت آورده بود گفت بفرمايید در وقت غذا خوردن قدری آب گرم آورده پیش او گذاشت مهمان پرسید این چیست گفت این آبِ آبِ گوشت آن خرگوش است . برج بز : وقتی از کسی پرسیدند که طالعت در کدام برج است گفت برج بز : گفتند در بروج چنین اسمی نیست گفت چرا در وقتی که من طفل بودم شنیدم که معلم من میگفت که طالع تو در برج جدی است که بزغاله باشد همچنین که من تا حال بزرگ شده ام البته برج طالعم نیز بزرگ شده است و الان يقين دارم بز است . بلای بی زبانی : دکتر گفت روزی در مریضخانه نشسته برای بیمارها نسخه می نوشتم اتفاقاً مریضی طالب دوا شد که بدو سه زبانی که من آشنا بودم هیچ نمی فهمید ، بدن خود را نشان داد که تماماً بخار گرفت نسخه برایش نوشته و باشاره با و فهمانیدم که بايد بمالش کند يعنی دوای خوردنی نیست آنروز رفت و چند روز بعد برگشت نسخه بوسیده را پیش من گذاشته و اصرار کرد که همین نسخه فایده بخشید ولی کهنه شده خواهش مندم یکی دیگر بنویسید وقتی خوب تحقیق کردم معلوم شد که نسخه گذشته از مالیدنش و تماس بدن او بوسیده شده بیچاره کور مغز نسخه را تا دوا تمیز نتوانسته . پدر و پسر : طفلی از پدر خودش تمنا میکند : پدر جان يك بون پولك خوبی برایم بخر ! پدر : غير بون پولك هر چه بخواهی میخرم چرا که تو کوشم را از پف کردن کر خواهی کرد . پسر : نه پدر جان تاتو نه خوابی صدایش را نخواهم کشید : پینه کاری : مردی پیش دلاکی رفت که سرم را تراش ، دلاك پس از چندی مالش بر قوه که رگ های سرش را بطور آورده واشك را در چشمانش بدور آورد پاکی آب نرسیده تراش را از چرمك بدر آورده وبدویدن شروع کرد ششور خوردی در پانزده جای سر حریف را بریده ودریده زده وزخمی اش ساخت از هر زخمی که خون فواره می کشید فوراً از پنبه کلاه واستر جاکت پنبه کهنه بیرون آورده و می چسپاند تا مرد که بی نبرد ولی سوزش زخم آن مظلوم مادر مرده را بفغان آورده و گفت : خليفه جان بس است قربان دست هایت نصف سرم را تو پنبه کشتی بگذار بقیه اش را خودم کتان میکارم . ( بقیه صفحه ۹ ) همچنان اگر رنگ چشم زردها باشد صاحب آن نسبت بکسیکه چشم آن رنگ سیاه داشته باشد خیلی زود خشمگین و غضبناك می شود ، و صاحبان سرهای مستطيل و خورد خیلی خلق تنگ و دارای طبیعت زود تسلیم شدن بخوف نسبت بدیگران میباشند .

Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.


Cite this page
Anīs, page 371. Afghanistan Digital Library, New York University Libraries. Machine-transcribed text: Afghan Press Archive, https://afghanpress.org/book/adl0789/371 (accessed [date]).
Permalink
https://afghanpress.org/book/adl0789/371
Machine-readable
JSON · IIIF manifest · Canvas
Source
Afghanistan Digital Library record