Machine transcription
صفحه ١٥ ( شماره ٣ ) مجلد پنجم
مؤلف له بلائیه فرانسوی (١٤) مترجم : حبيب الله طرزی
مادام سان ژین
فصل پنجم
( قرض ومقروض )
کاپیتان باز بخانه خودش عودت نموده شکار افکار عمیق خود گردید . کاترین هم رخت های که آورده بود بر بستر او گذاشته و خدا حافظی نموده از خانه بر آمد...
ناپلیون : « تا به باز دید دختر کم امید کدام وقتی ترا در ميخانه ات ديده بتوانم . »
کاترین بعد از انکه بآخر پله ها رسيده بود دانست که حجت مقروض خودش را در دست دارد و با خود گفت :
« حجت او را در دست داشتم ولی جرئت کرده نتوانستم که باو بدهم باك نیست يك روزی قرض خودش را ادا خواهد کرد . برین جوان اعتماد دارم و احساساتیکه هم شهری من فوشه در حق او می پر وراند در من و جود ندارد بلکه بر خلاف آن يقين دارم که هر گونه کامیابی در دنیا نصیب اوست .»
برسیدن کوچه ( رویال ) دکان خودش را از يك جماعۀ سر بازان که در وسط شان له فیور دیده می شد مملو یافت له فیور مثل سابق تفنگ در دست نداشت بلکه کريچ توليدشری در کنار آویخته بنظر می آمد . لیوتنان جديد بدیدن کا ترین زد : « رفقای من اجازه بدهید رفیقه حیات خودم را بشما معرفی کنم هفته آینده بعروسی خواهم کرد ! »
گارد ها بدیدن کاترین نعره زدند زنده باد ما دام سان ژین .»
حال باید کاترین و شوهرش را بحال خودشان گذاشته باطاق افسر طوپخانه عودت كنيم . بعد از انکه کاترین ازو وداع نموده از اطاق بر آمد او هم بر خواسته رخت های شستۀ خودش را به غرفه رخت های خود گذاشت و بفکرش چیزی خطور کرده با خود گفت .
« این دخترك بيچاره دادن حجت قرض خودش را نیز فرا موش کرد !
( فاتح مستقبل يوروپ اگر چه این الفاظ را گفت ولی در حقیقت خیلی مسرور گرديده بود ، زیرا برای تأدیۀ قرض خودش يك پول هم نداشت )
« کم از کم سی فرانك ازو مقروضم باك ندارد . باولين پوليکه بدست آرم خواهم پرداخت ! این قصاره يك دخترك خیلی خوب است من او را فراموش نخواهم کرد ! »
تا سالهای زیادی سپری نشد و جغرافيه يوروپ بکلی تبدل نیافت قرض فراموش شده بیاد ناپلیون آورده نشد .
فصل ششم
مشروبات فروشی سیزدهم
مادر هوش بدره در وازه ترکاري فروشي خودش واقع کوچه ( مونتروي ) وار ساي ايستاده وبه مشتريان خودش در داد وستد بود گاه گاهي نگاهي پر لطف خودش را بطرف يک پسرک خوردي که بيک توده شلجم وکرم نشسته بود معطوف ميداشت وبراي اينکه او را از دندان زدن شلجم باز دارد صلا زد : « هانريت مي آيم وترا خواهم زد زيرا تو از خوردن شلجم باز نمي آئي »
وبطرف يکي از مشتريان ديده ايراد نموده
« اين پسر چه اشتها ئي دارد ! از بلعيدن هيچ چيز خود داري کرده نميتواند با وجود اينهمه باز هم من او را دوست ميدارم » درين اثنا کا لسکه چهار عراده بسيار بزرگي در کوچه ظاهر گرديد در مقابل دو کان مادر هوش ايستاده .
مادر هوش که به ترکيب سلا ته براي يکي از مشتريان مشغول بود دفعتاً کار را گذاشته به در وازه دويد . يک جوان خوش چهره قوي که با يونيفور مه بم اندازان اراسته بود از کا لسکه بزير آمده ومادر هوش را درا غوش کشيده و دوسه بوسه صدا دار از رخساره اش نموده مشتريان درهگذران باددهن هاي باز اطراف
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
