BrowseAnīs → page 255

Page 255

Anīs · pages 1–897


Page image — the source of record

Scanned page 255 of Anīs

Machine transcription

( صفحه ۱۶ ) ( شماره ۳ ) نو وارد را گرفته منتظر بودند چیزی از پاریس بشنوند . یکی از زنهای پیر : « این جوان خیلی مقبول وجذاب است ! » دیگر : « آیا تو او را نمی شناسی ؟ » « چرا نه می شناسم ، این لازار خوره خواهر زاده مادر هوش است که او را پسر خوانده و به نشو و نما رسانده است . » لازار : « مادر عزیزم ! من کاپیتانم و شبها و روز ترفیع رتبه کردم ، امروز با این دو نفر دوستم آمده ام که با تو ورفقایم به تقریب منصب جدیدم احتفالی بگیرم ، بیا تا دوست هایم را بتو معرفی کنم . فرانسوا له فیور رفیق من در کارد ها تولیعشر ( لیو تنان ) است ، این اولین شخص است که گرفتن تفنگ را بار اول با من آموخت این جمله خود را با یک سیلی بر پشت دوست خودش علاوه نموده . له فیور با چهره متبسم : « ولی حال تو ما فوق من هستی . » لازار : « هیچ باک نیست ، تو بزودی بمن خواهی رسید ، شاید از من هم خواهی گذشت ، حرب یک لا تری است، ممکن است که یک روز منصب بسیار بزرگی را حاصل کنی بشرطی که زنده بمانی ! باش معرفی خودم را بپایان برسانم ... این هم کاترین خانم رفیق من است ، یک خانم نهایت خلیق و خوب است . من این تعریف خودم را اثبات میکنم اگرچه برای دیر نخواهد بود ، میخواهد با تو چیزی بگوید پس در اثنای که شما حرف میزنید و نهار را حاضر میدارید ، من وله فیور در شهر کمی کار داریم ، آنرا اجرا کرده بر میگردیم » مادر هوش : « با من ؟ » کاترین : بلی با شما آنهم در باره آن طفلک خوره ، این را گفته و بطرف ( هاریت ) که نوایندگان را از توده کرم خودش با نگاهای معصوم مینگریست اشاره نمود . مادر هوش « خوب خوب ، در حالیکه من را اجازه دهید قدری شلجم پاك كنم و يك مرغ را پر کنم میتوانیم با هم صحبت کنیم و بطرف هوش دیده ایراد کرده این و قدری اصابت برای نهار کافی خواهد بود آیا چنین نیست . هوش : بسیار اعلی ! از حالا دهن مرا پر آب کردی ، اینرا گفته و با له فیور از دکان بر آمد . کاترین از خالی شدن دکان استفاده کرده بمادر هوش فهماند که آمده است تا پسرك خوره را باثر عهدی که با مادرش کرده با خود ببرد . زن پیر : « تو میخواهی که او را بپلاوش برسانی ؟ » کاترین : « هنوز نی ! حال مجبورم که او را با خود بمیدان حرب ببرم ، زن پیر باحیرت فوق العاده : « بمیدان حرب ؟ ! » کاترین : « رؤسای سیزده هم پیاده خفیف اس پنس قدمی را بر ( وردن ) گرفته است . » مادر هـوش: خوب این پیش قدمی وتامان سیزده هم را با تو چه نسبت ؟ » کاترین با قدری افتخار : « چرا من مشروبات فروش این رژیمان ام و با شوهر خود یکجا بمیدان جنگ میروم . مادر هوش از کمال استعجاب نعره زد مشروبات فروش ! » « بلی این است مختار نامه که به من داده شده است . » کاترین این را گفته و يك كاغذ بزرگ ممضى و ممهور را از بغل در آورده بمادر هوش بنمود : « من با رفقایم در هفته دیگر ملحق می شوم. در ( وردن ) کار ها است که باید انجام یابد در اردو طرفداران شاه و خائنان ملت زیاد است که با دبوك ( دوير نزديك ) هم دست هستند آنها باید رانده و از اردو اخراج کرده شوند . مادر هوش : « بسیار بسیار خوب ! این چه يك حیات خوبیست ! وقتيكه جوان بودم بسیار آرزو داشتم که مشروبات فروش شوم ـ بصدای عبور قدم زدن از هر طرف و چیزي دیدن و از هر دهن چیزی شنیدن در اطراف يك عراده جمع ـ چقدر ممنون میباشند اگر قطره در باشد ـ همه تکالیف را فراموش نموده برای ژنرال و با حواله دار و یا مثل آن چیزی شدن خواب می بینند ! ( مطبعه أنيس )

Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.


Cite this page
Anīs, page 255. Afghanistan Digital Library, New York University Libraries. Machine-transcribed text: Afghan Press Archive, https://afghanpress.org/book/adl0789/255 (accessed [date]).
Permalink
https://afghanpress.org/book/adl0789/255
Machine-readable
JSON · IIIF manifest · Canvas
Source
Afghanistan Digital Library record