Machine transcription
شماره (۹)
جلد پنجم
بيجا است . اينها همه وطن خواهان
و دوستانند . فتح وفيروزى كامل است
عضد و معتمد در دست ملت محوض است
قلعه استبداد فتح ووطن پرستان بر آن
مختارند .
به شنيدن الفاظ له فيبور تماما بيشان
خود را و يك ديگر فشرده نعره زدند :
زنده باد ملت
پاينده باد حريت
سرنگون باد خائنين مملكت
له فبور با صدای متین ایراد نموده :
« نابود باد آنهائی که بر ملت جیبال آتش
کردند . »
این را گفته و کاترین را مخاطب ساخت
« کاترین عزیزم ! من بشما باید بگویم که
این سربازان برای تفتیش اینجا آمده اند
چندی از رفقای شان ارستوکراتی را که
از ( تویلری ) فرار کرده بود تعقیب
میکردند ، یکی از شوله های داگر که من
برانها قسم بر داشته ام تا انتقام رفقای
خودم را از آنها بگیرم . درین نزدیکی
ها بر او عبور کرده اند و او در زاویه
کوچه از نظر غائب گردیده ، یقین است
که او زخمی شد ، زیرا قطرات خون تا
بدهن راه رو عقب دوکان چکیده است
خیال نموده اند که درین جا پنهان شده
خواهد بود ... ولی ما می بینم که او
درین جا وجود ندارد ما و یقین داریم
که اگر اینجا پناه می آورد تو به ما
اظهار میکردی .
بعد از این نطق له فيبور بطرف سربازان
بر گشته ایراد نمود : « کم راد ها هیچ
کاری بعبث بر این درین جا امید بید
ارستو کرات فرار نموده و یقین دارم
که شما به یکی از فرنجین ( تویلری )
دست نخواهید بود مگر لحظه با معشوقه
اش تنها بماند .
گمارد ها اشاره را فهمیده رفتند ولی
او باش های اهالی زیاد تر اول هجوم آورده
ایستادند . لا فیبور ابسیار آنها دیده گفت :
رفقا پهم بیائید چیزی را که میگویم قبول
کنید ! برای چه انتظار دارید ؟ اگر
استرقاتی را می خواهید بهتر است در
عقب او رفته تجسس کنید ، ماسه
گناه در سینه ش ضرور و بین کژدمی ها
افتاده خواهد بود من او را مقتول می
پندارم . »
یکی از اهالی که پشمال و آبی شباهت
داشت گفت : « خوب جن آلت به
خودش نیس نشان نمیشه رفتو د خانه دگه
پشت با شه » لا فيبور به طرف در وازه
احترامی آمده کاترین را در آغوش کشیده
صدا زد .
« من خیال میکنم که آنها هیچ گناه
نخواهند رفت شنیدی که آن بدبخت چه گفت
اطاق تو به چه يك فكرتى . مگر تو چرا
میلرزي . طفلك من چقدر احمق هستی ،
همه چیز ها گذشته است . » ولی چون
دید که کاترین بینهایت مضطرب و واوله
معلوم می شود ، و هم چشم اش بر دروازه
اطاقش دوخته مانده است ، بنتيجه بدل
او جا کرده بطرف اطاق رفت ، پیش تر
از آنکه کاترین ، را منع کرده بتواند دسته
را تاب داد ، ولی بر خلاف توقع در وازه
قفل بود. له فیبور کاترین را مخاطب سا-
خته و گفت : « این اطاق برای چه مقفل
است . » ولی از کاترین بجز خاموشی
جوانی نشنید .
له فيبور : « کلید و اپدر من بده ! »
کاترین : « در من نمی توانم .
له فیبور : « اگر ام نمی دهی پس ضرور
کسی را درین جا پنهان کرده ئی . تفهم
نتوانست خواهد بود . »
کاترین : من باید تکرار کنم که تو
کلید را نخواهی گرفت . »
لا فيبور دست خودش را در جیب بزرگ
کاترین در آورده کلید را گرفت و دروا، باز
کرده بطاق خواب او داخل شد .
هنوز له فيبور داخل اوطاق بود كه يك
دسته سربازان دیگر بدوکان داخل شده
او را تجسس نموده گفتند : « ساريتن
له فیبور کجا است ؟ او را بپرنیکه
میخواهد ، در خصوص ترقى او به منصب
( ليوتنانتى ) مباحثه است . »
درین اثنا له فیبور از در وازه بر آمده
و آنرا باز دیگر قفل کرده ، بطرف کاترین
رفته گفت : « تکملی که خانه تو خسته
خانه شده است نا امید میکنم معامله عشق
درین نخواهد بود ؟ »
( ما بقیاردا )
( مطبعه انیس )
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
