Machine transcription
شماره دهم(۱۰) جلد اول جریده حقيقة كابل صفحه سوم
دیوانه که از تعقل در هیچ وقت رو آواے فرائض و واجبات شرعیه تکامل نمیکرد - ولی بیجا معتقد بخرافات و اوهام بود که بصنایع بر تحقیق میگراید و محتاج سحری مجره اس (بمریزی)
محمد علی دعا یه در حق است اسپیا و میسانیه که ناگاه شخے دیدند که محمد علی دست شیخ را سخت گرفته و او میخواهد که
خود از زبان او بضمیر پاشا بدر شد با کمالمت به اوے داد و شد رها کند
پس از تعارفات محمد علی خیلی باد آور گفت هرگاه اجازه شیخ همینکه دید دستش باز شده خود را بروے پاے
بدهید میخواهم که قدرے با شیخ در مشهد در پیرامن زنکه را شیخ محمد علی انداخت و طلب عفو و اغماض نمود ـ ولی محمد علی
بگویند با در جوالیش گفت این امر جز در وقت شب ممکن ساده لوح باز ملتفت حقه بازی او نشد و و تصور کرد که
نیست. پاشا نسبت بشیخ بی احترامی کرده لذا فریاد و عجز و لابه
زیرا اهالی بخوار اے اداے نماز مغرب به مسجد سید یحی جمعیت بلند گردید ـ پاشا یک مرتبه فریاد زد که وای بر تو
(مسجد تیزیه که است در پیش محمد علی بعد از ادای نماز عشاء حتما انجا احمق فریب یک چنین دروغ ظاهر آشکار را میخوری
حاضر خواهد بود ـ پس از شنیدن این حرف پاشا برای صرف سپس نوکری را طلای حضوری امر داد که او را
شام باندرون رفته و شیخ را با جمعی از متصلین دیر کی از اطاقها رو بزیل غرق نمایند (نیل دریای بزرگ و معروفی است در
بیرونے عمارت توقف کردند. مصر به مردم به مجرد شنیدن اسم غرق بخیه دا از اکناف
همینکه وقت موعد فرا رسید پاشا مراجعت کرده به هیجان آمده و نزدیک بود که فتنه بزرگی بر پا شد جیل
در سه پیش تشریف آورد و با گفت آری ـ پاشا بر حسب تفاضا ولی محمد علی پاشا با یک ثبات و قوت قلبی که از
شیخ فرمان داد که جراغها را خاموش کنند ـ ولی مخفیانه بنوکر خصایص نوابغ و اشخاص بزرگ است به جمعیت
ہاے خود فهمانید و بود که مجرد اشاره مخصوص جراغهای دیگرے رو کرده و گفت ـ شورش و هیجان برای چیست
دار داطاق نمایند. همینکه چراغ خاموش شد و بانشا نشست این مبداء از دو صوره خارج نیست در
گفت مرشدت را دعوت کن و شیخ فوری صدا زد یا شیخ علی زان واقعا دارای شیخ و مرشد یست و الی
بلافاصله یک آوازی که گویا از اعماق زمین بیرون می آید از غرق و ہلاکت نجات خواهد داد ـ واگر حیله
در جوابش شنیده شد و آنافانا در جوایے پاشا به پاشا و کذاب بست سزای اعمال خود رسیده خود کم سازند
این آواز واضح تر وجلی تر می شد. مردم صرفے و با تصدیق کرده و منتظر شدند که مثل
و نگاهاہی طورے می نمود که گویا جداگانه در گوش پیکر شیخ چه خواهد کرد پس از انقر بان پاشا را اطاعت بسیار
از حضار آهسته چیزی میگوید . داد را در نیل انداختند و با این وسیله از و طمن را تا مخمصه
از این امر یک لرزه و ارتعاشی بر حضار مستولی جلوگیری بعمل آمده مرید نایش تا مدت با مصر
گردید که غریبی بر آن متصور نیست پس از شاہدہ این منتظر بودند که شیخس او را نجات داد واز ترکیہ
معجزات با محمد علی اظہار داشت که بولایت شیخ اعتقاد آورده مشغول ارشاو ہدامیت مردم شود ولی باطالیہ
و بخواہد کہ دست مبارکش را ببوسد. نشان هرگاه محمد علی پاشا از حمکہ بد فتر خبیر دارند
شیخ سرانگشتانش را بدست او داد ولی محمد علی قاطع بکشف حقه باز می او اکتفا کرده و از غلق به امرود
نشده و درخواست نمود که دستش را بکاملا بدستش بدهد. میکرد. ولی او می دانست که عوام وطرفی حوداله
همینکه تمام سر دستش بدست محمد علی رسید سخت آنرا گرفته ظاهر بینند که اگر صد مرتبه حقه بازی با اور اکش با ـ
و بر حسب دستور سابق اشاره مخصوص به آوردن چراغ در نتیجه یک بنیاده دیگر محمد را به او گروید به برا ایجا
نمی یک دفعه تمام اطاق مانند روز روشن گردید و حضار تازه ایجاد خواهد کرد. محمد علی بیا آخه سغور می
اندن خا
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
