BrowseḤaqīqat → page 405

Page 405

Ḥaqīqat · pages 1–525


Page image — the source of record

Scanned page 405 of Ḥaqīqat

Machine transcription

شماره ٢ مجلد اول جریده حقيقت كابل چهارشنبه ترقى الانسان بالعلم والادب لا بالمال والنسب زبان من امان است دور استقلال مینه که وقت تو گردد عزیز من پامال وظیفه که تو داری در انقدر سران که این طریق ثواب است و باعث اجلال چو دوره من امان است در امانت کوش گیر نقد دیانت بکف تو در همه حال نخست پیشه خود صدق و راستی را کن که این سلوک بود مقتدا برای رجال مباش در پی ازار هر چه خواهی کن که این بلاست در سرا پا بعیندار و بال برای منفعت ملت و وطن بکوش اگر وزیر و مدیری و گر یکی حمال چو خواهی اینکه نگردی بهیچ دم محتاج بعلم کوش عزیزم بجد و احوال باکتساب هنر جنب و ما بپایند کرد که در ترفع آن نیست هیچ نقص زوال ز علم صاحب جاه و جلال آدم شد بمال مورثیت و صرف مینما اعمال کشوده که طلوع کرده شمس دانش و علم دریده پرده ابرو جهالت و ضلال تمام خطه شخص ستاره پر افشای منزه است ز آلام و غصه هر بی زحمال بفطرت انچه توانی تو علم و فن آموز که نقش چون حجر است نقش سید اطفال برای نوع بشر شوید نسبت ہوا ہما نما ہے جو طیاره میزند پرو بال ز بحر سرعت تلغراف ممنون باش که میبرد خبرت را ز شرق تا به شمال چناں کہ مجمع جہا اک اثر نمایی تو بروی آب جو ما ہی بمیبردی تمثال زنیز رفتن ریل است بر همه معلوم که نیست در کف تارش غبار رنج و ملال کنونکه در کف تو هر چه شی قوی تفنگ چنین که چوب ترا خوش کند بحرف و مقال چنین که در نظرت جلوه میدید اشیان زرنج و زحمت بسیار گشتی فارغبال همه ز فیض کمالست و سعی جد و عمل بکوش در هنر انچه ترا کما است محال سرآمد همه عالم زعلم یورپ شد دماغ شان همه عالی مجد و فر جلال خدایی را نمائید همت ای ملت برای حیف چنین آهویی رمند از فعال باتی که پرون گشته از کف اسلام شرک تا بنموده علوم را پامال مقام هر شهری ما بخاک گشته عدیل باذن جاه و جلالت رقیب ما خوشحال بدین که نا بجد و حال مسکنت داریم جبین ما بمه پرکنده است و خاک و گال هر انچه که نظر پر کنی شرو شور است. بهر ولایت اسلام غفل دست و کال نہ پرشدو دست یکجا زخم سینه ای فکار که رنگ دیگر ہے بیرون ہی شود بجمال نه در هنر نگرانند و نی کنند تحصیل علوم را که وی است دافع هر یک کال نفاق و غدر و خیانت همه بنام علمی است تو صرف همت خود کن می شود بکمال هر انکه دست بدامان علم و فن بزند بتقد نوشی در آرد عرویس مال و منال پفکند همه مملکت شعاع و ضیاء ز فیض علم که دارد سینه با لا بال برای ملت ما غیر علم و فن چه ضرور نه احتیاج بپنجر ہے و کرشو واکمال ایشان معارف نمائنده تکلفی بدور خسرو غازی شبی بند بخیال امین هست و الدین شبی که در عصرش گرفته ملت افغان بگیف بطت ا کمال یکجوی بکف خود کو ہر تہ سرور گذار بر سر خود تاج عزت و اقبال

Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.


Cite this page
Ḥaqīqat, page 405. Afghanistan Digital Library, New York University Libraries. Machine-transcribed text: Afghan Press Archive, https://afghanpress.org/book/adl0717/405 (accessed [date]).
Permalink
https://afghanpress.org/book/adl0717/405
Machine-readable
JSON · IIIF manifest · Canvas
Source
Afghanistan Digital Library record