Machine transcription
صفحه ۷
سال نجم
شماره ٢٣ - ٢٤
باهنگامی که پیروزنی از ده باره های نقره يك مسكوك تقرنی خویش را مانی در شب کم میکنند او چراغ را روشن کرده در همه زوایا و خیابای خانه باید تلاش میکنند و در آخر آراباز در یافته با حباب اظهار شادمانی مینماید و میگوید بیائید و با من شادمانی کنید که من پول کم شده خویش را باز یافتم - بيشك جون كمراهی مخدای پاک تو به کنند - ایزد تعالی از آمدن او از ان پیره زن شادمان تر شود به بابك صاحب ثروت و دولت و فرزند داشت - کوچکترین ایشان بیدر گفت که حصه مرا از مال و مثال بمن بده - پدر حق او را باو داد - او همه مال خویش را در اندک زمان مینمود - وقت نیروز تاب شدت آفتاب نیاورده در سایه سنك زرك در عیش و نشاط و نغمه و سرور - وشراب و کباب و زنان رقاصه و ندیمان قمار باز باک در باخت و محتاج نان شبینه شده از جانی بجائی پریشان کشته بخانه کنامی پناه گیرند و نگهبانی کله خو کها را پیشه گرفت - واز پس مانده خوراک خو کها شکم پر کرد - زمانی برین بینوانی وزاری و ذلت و خواری گذشت - روزی این خاطر بدل او در آمد که پدر من مالك مال و دولت دنیا است و از خوان نعمت او عالمی بر میخورد و هنوز بروت او از فراوانی زبانی نمیرسد - پس من چرا خود را درین فاقه و بینوانی هلاک کنم ؟ باید که پیش پدر خودم بروم و بگویم که ای پدر من نافرمانی تو کردم و عصیان بخدای عزوجل نمودم - من سزاوار فرزندی تو نیستم - مرابجای یکی از نوکران خود قبول کن - پس ایستاده شد و بسوی پدر خویش روان کشت هنوز او دور بود که پدر او اور ادید و رحمت و شفقت او نجوش آمد - دویده او را به بغل گرفت وروی بکردنش نهاد و ببوسید - و با وجود اظهار ناقابلیت از پسر پدر اور انحمام فرستاد - خدمت نو در برش کرد و خاتمی بازگشت او نهاد - ويك قربه گوساله بقدوم فرزند ذبح کرده ضیافتی پرتکلف درست نمود چون پسر بزرگ که در کشت زار بود آواز موسیقی و رقص شنید. از خادم رسید. او جواب داد که برا در تو باز آمده است و پدر تو شادی قدوم او صحیح و سالم کو ساله فربه را کشته ضیافت درست کرده است. او بختم در آمد و بخانه در نرفت، پدرش بیرون آمده دلجوئی کرد. پسر بزرك جواب گفت که من درین سالهای در از خدمت تو کردم و هیچگاه از فرمان تو سرمو انحراف نورزیدم و تو مرا هيچگاه يك بره كوچك هم ندادی که با دوستان خودم جشن آراسته شادمانی کنم. ولیکن بنجر دیکه این پسر تو که مال و دولت ترا در صحبت زنان فاحشه ضائع کرد باز آمد نو برای او کو ساله قربه را ذبح کردی، پدر جواب داد - پسرا تو همیشه با من هستی و هر چه که من دارم همه ملک تست - اما اکنون سزا است کو جشن آراسته کنیم و شادمانی نمایم. زیرا که این برادر تو مرده بود کنون باز زنده شد . و کم شده بود . و باز یافته شد .
جناب مسیح علیه السلام درین تمثیلات به حالت تمدن را بیان فرموده است یعنی در ابتدای تشکیل هیئت انسانی که هنوز مردم خانه بدوش باشند. همه مال و دولت ایشان منحصر بمواشی از گوسفند و کاو و شتر میباشد . و وقتيكه مردم بقربه و شهر اقامت کردن عادت گرفتند. وزر وسیم ذریعه تبديل اشيا كرديد - لا محاله تعلق قلب بسیم وزر میباشد اما مردم طبقه اعلی که بسیم و زر مائل نیستند - محبت ایشان با ولاد خود فطاری است. درین هم به صورت مرحمت جبلی و محبت انسانی حسب قانون فطری عادی کاملا بیان کرده شد كو شباهر مثال بك صنف رحمت
انسانی را مظهری واقع شده است - و مقصود عيسى عليه السلام این است که مرحمت و شفقت ایزدی خود در طلب گم گشتگان میرود . و هنگامیکه گمرهان برادر است می در آیند شادمانی ملاء اعلی از شادمانی انسانی زیاده تر میباشد، اما جناب سيد أولاك صلى الله عليه وسلم تمثيلى باز بیان فرموده است که شادمانی باری تعالی بر راه یافتن گم گشته از شادمانی انسانی فوق العاده هم زیاده تر میباشد مفهوم تمثيل حضرت رسول كريم علیه السلام چنین است - : مسافری در بیابان بی آب و ریکستان دور و در از همه اسباب خوردنی و نوشیدنی براشتر خود باز کرده قطع مسافت مینمود - وقت نیروز تاب شدت آفتاب نیاورده در سایه سنك زرك که از حسن اتفاق در قاب صحرا نمودار گشت برای استراحت فرود آمد و سنگی را بالین ساخته برزمین های خویش دراز کشید - از ماندگی زود خوابش برد - اما مهار شتر را بدست خود استوار گرفته بود قدری از زمان در خواب نوشین گذشت. وقتیکه بیدار شد . دید که اشترش رفته است. در حالت پریشانی نجستجوی او همسو دوید - اما هیچ نشانی نیافت - عاقبة الأمر خسته آن و سراسیمه خاطر بجای خواب خود باز آمد و دل بر هلاک نهاده همان جا باز بخواب رفت و پس از زمانی باز بیدار شد چون چشم کشاد. دید که اشترش بسوی او دوان می آید از ملاحظه این امر نجیب و غریب چنان شاد و خرم شد که از فرط سرور دمی از خود دور گشت و در ان حالت بیهوشی زبان به ثنا وصفت باری تعالی کشاد و گفتن گرفتن ....
الهي أنت عبدي و اناريك - ( ای خدای من تو بنده من هستی و من پروردگار تو هستم ) و در حالت محویت این کلمات را بار بار بر زبان میراند و کمان می کنند که او از خلوص دل پر بویت خدای یک اقرار مینماید جناب سرور کائنات علیه الف تحیات میفرماید که هر گاه گناهکاری از راه دور افتاده نائب شده بدرگاه ایزد تعالی بازپس می آید شادمانی ، خدای باشد بر باز آمدن آن بنده گم گشته زیاده تر از ان است که آن مسافر بیابانی بر باز یافتن شتر گم گشته خود کرده بود و از فرط شادمانی بجای الهی انت ربي و انا عبدك - او قضیه را برعکس کرده - الهى انت عبدي وانا ربك گفته بود ؟
از جمله صفات رحمت را بر گزیدن - وصیغه عام يعنى رحمن را مقدم وصيفة خاص یعنی رحیم را مو خر داشتن و این هر دو صفت رحمت را با اسم ذات منظم کرده بار بار زبان زد هم مسلمان گردانیدن اشارت است باین امر جلیل که بعثت محمدى بالخصوص مظهر ان رحمتی علیت غضی واقع شده است. و تخلق باخلاق الله شیوه اسلامی است. برای تابع بر حمایت ایزد ذو الجلال این فرمان وارد شده است. الراحمون يرحمهم الرحمن تبارك وتعالى - و ارحموا من في الأرض يرحمكم من في السماء ( كسانی که در هم میکنند. برایشان رحمن تبارك و تعالى رحم میکند. رحم بکنید بر آنانکه رزمین اند . آنکه در آسیان است بر شما رحم خواهد کرد ) - این رحمت رحمانی نام است بهمه افراد نوع بشر خصوصیت با سلام ندارد . حتی که شامل است بدی روح حیات هم چنانکه فرموده است . وفي كل ذي كبدة رطبة أجره ( نیکوئی باهران جانور که جکر تر دارد کردن موجب اجر است ) و ظهور صفت رحیمیت در مسلمانان چنان بوقوع پیوسته به اشداء على الكفار رحماء بينهم با هم شفیق و مهربان اخوان صفت اطوارشان ... در رزم چون شیر زبان در زم زیب انجمن -
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
