Machine transcription
شماره ۱۸
سال پنجم
عریف لیدن میورزد، و آفتاب گرما و . اما حرکت صیفی و شنوی آنها برد های گوشها پاره پاره شود و هنوز هم چشمهای خواب آلود خودرا اجرا می کنند . آیا همچنان شورش دلها را نیز کدام موسم بخواب رفتگان ما از هم کشاده نکرده ! اضطراب قلوب و بیقراری ارواح را هم کدام وقت و فصلی موجود پس مین کنید و تحقیق بدانید که خداوند متعال را نیز بایندگان خود حال نا ولا جنون و سراسیمگی را هم یکم وعدی هست که بادهای آن بهمین نهج و منوال بوده است. اولا آواز میدهد تا سر شار باده غفلت ود، وارهای آن نمودار شوند و رعد های آن بصد او غرش در ایند و بیهوشی چشم خود را باز کند. و اگر به آن هیچ حس و حر آنتی در وضع ورهای آن به تجلی و درخشیدن بیایند و هر چند که درست بودن این آن بنده غافل مشاهده نیفتاد ، سپس از هر طرف روی شور و غوغا می انگیزد. باند اضرور ولازم گفته نمیتوانم ، مگر خود من بخوبی حس میکنم نباشه بدینصورت و تدبیر آرا بیدار سازه وا کر به اینهم تحفظ آن روانکی دل من جوش زده بر میخیزد و شورش روح من آهسته خوابیده تخت میسر نشد. دستهای برای شود دادن او پیدا شده او را ات شرکت آمده در امن و سکون اقلیم وجودم خلل انداز میکردد بر میخیز اند و بالای سرش صدا کرده می گوید، بر خیرا بر خیرا که شب گذشت ی ایک دن مانند دریائی که آب آن از خشک سالی فرونشسته باشد آرام و صبح در رسید و زود است که روشنی آفتاب از سر دیوارهاییان آمده بر معنها ماکن بودم ولی امروز مانند بخری که از ته آن موجها بجوشیدن و بالا و میدانها منتشر کرده، برخیز که هنوز ابتدای روز است و مگذار ! رتمن آغاز نهاده باشند باز از آه و بکا پروا ملا کر دیده ام ! چشمهایم که این روز بیهوده از دستت فوت و منقضی کردد، چرا که روز چون قوم مصایب و آلام اشکریز و ساغر ضبطم از کثرت شورشها سر شار یکبار گذشت باز دوباره خود می کند ! ولی با وجود اینهمه اقدامات اکثر ارد کشته است ! من امروز باز تلاش همان خانه پاکی بر آمده ام که چنان میباشند که به این شور دادن هم چشمان خود را نمی گشایند را بر سر و چهره خود پاش دهم و دوباره بجستجوی آن نمك نمناكی و مدهو شان عالم خواب و خبری از پهلو به پهلو هم میکردند ، و ازان شده ام که زخمهای بکر صدحت خود را به آن پر سازم ! من امروز در تنبيهات خیرخواهانه بقدر ذره هم گوشهای شان متاثر نمیشوند . پس سلامی دیوان کانم، و مرا ضرورت بیمارستان است. چرا که هوشیاری مرتبه اخیره آوازهای صعب، وصداهای هولناک می برایند ، زلزله ما گمراه میسازد ، و تندرستی بدارد من نمیخودر ! آه ! من میخواهم ها می آیند. وولکانها بشمله فشانی آغاز می کنند. زمینها به ترکمن که امروز آنقدر بکریم که دلم خالی شود، و به آنقدر شدت ناله و فریاد و بریدن می در ایند کوه ها با همدیگر مصادمه می نمایند و از شدت و دهشتناکی هارم تابساط نشاط شما را بر چینم ، و عیش کده شمار اماتم کده گردانم صداهای مهیب آن جمیع کاینات را يك شور وشر رستاخیز محشر تمائي یشه از آههای من عیش شما منص ، از ناله های من طبیعت شما مکدر استیلامی کنند اینهمه برای چه برای اینکه انسان از نوم غفلت و بیدا و افغان و واویلای من دلهای تنها مانند کشور کرم و شعله ور خواهد شد. نششی و خیر د و حالا هم که هنوز وقت و فرصت مهیا و موجود است چشم بکشاید من شما را از غم و اندوه مملو ، و بادرد وحدت آشنا و مأنوس خواهم و به اطراف و جوانب خود نگاه کند، و اگر با این هم هیچ حرکتی را ساخت اشکهای تا را از فرط حزن والم مانند جولی روان و عمارت نشان ندهد و دیده خود را بازنگرداند پس فرشته بزرك الله تعالی به آواز عیش و عشرت تانرا که از مدت ها معمور بوده باسیل اشک و صر صرا، بلند صدا براورده میگوید که اموات غير احياء وما يشعرون الان خود خراب و ویران خواهم نمود :
روی بازار مراد امروز عربی با ماست
دیده تو میفروشم دامن تو میخرم !
يعنون ١٠٢
بس جميع تدابر کلیه و هوشیاری بر روی کار آورده شدند و برای بیدار ساختن یک خوابیده چیزیکه ممکن و لازم بود بعمل آمد مگر افسوس که چشمان شما هنوز بنداست و قشة غفلت بر طریقی از سرتان بیرون رفته، و جواب تان پهیچ صورت رفع و زایل نمیشود. در دنیا انسانرا عقل و بصیرت و فهم و فراست است. دانائی عقلا ، هدایت هادیان وعظ و اعطان نوشته های مقدس حضرت قادر سبحان ، تعلیمات پاك پیغمبران موجودند ، و باز متصل آن هر گونه حوادث و انقلابات ، و آثار و علامات و استنباط و استشهاد همه روزه بظهور می آیند. فکر وای بر حال قومی که برای رفع غفلت شان اینهمه بیسود و بیکار است و نه از واقعات گذشته دنیا متاثر میشود و به از تغیرات و حوادث حالاتی شد می کرد. نه از و عبد الهی می ترسد و نه از هدایات بندگان عبرت می گیرد و مايا تهم تيهم من آيات ربهم الا كانو اعنها معرضون .. بلکه با اوقات چنان بنظر می آید که هرقدر صداهای عبرت و آواز های خبرت برای بیدار ساختن و هوشیار گردانیدن آن بلندی و شدت ورزد بهمان نسبت خواب آن زیاد تر کسب کثافت و وخامت می نماید و لقد جاءهم من الانباء مافيه مزد جر حكمة بالغة في الغنى النذر :.
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
