Machine transcription
صحیفه ۲ سال نجم شماره ۱۷
پیرو کردیم، از دل از جان اول حورا ، دوم قرآن ای اهل وطن، این قول می دینی باشد، هم از دتوی
سوم به نبی، چارم سلطان لازم باشد، پیرو کشتن کر این نبود دنیای دنی ویران کردند، بی قول و سخن
از بهر خدا ای اهل وطن از بهر خدا، ای اهل وطن
حق در قرآن، فرمود از دیر فرق تو بکن، از کور و بصیر انديشه بکن، بهر آنی حاضر میساز نسل آبی
فرق ظلمت، از نور منیر جهل و علمست، بی پیچ و شکن بگذشته زما ، شاید آنی از بهروطن کرده جوشن!
از بهر خدا ای اهل وطن از بهر خدا، ای اهل وطن
غمبر ما، فرموده چنین عرفان بطلب باشد در چین جوشن گفتم، مکتب میدان مكتب مكتب مكتب ميدان
حکمت از تست، در روی زمین میرو میجو ، بکشانا من طياره و طوبی ، آتش افشان في علم و هنر ، في شد چوشن
از بهر خدا ای اهل وطن از بهر خدا ، ای اهل وطن
شاه ما از، آغاز جلوس با علم نمود ، ما را مأنوس تا کی کویم، از علم و فن فرسوده بشد . توك آهن
عرفان و شنا ، سای محسوس گردید بدید، در هر برزن در غم آید، و ثبات سخن زیر اظاهر ، باشد روشن
از بهر خدا ای اهل وطن از بهر خدا ، ای اهل وطن
قرآن و حدیث، و امر ملوك ناطق باشد . بر این : که سلوك ظاهر بشکر، در روی زمین احوال جهان را خود می بین
بايد باستيم با جمله بلوك در راه علم، در راه فن هر جا که شده . من را تمکین آنجا روشن، آنجا کاشن
از بهر خدا ای اهل وطن از بهر خدا ، ای اهل وطن
اما چه سلوك، از دل از جان با صدق و يقين ، ايمان وجدان آنجا قوت ، آنجا عزت دیگر جاها ، عسرت اسرت
بندیم کمر، با من و شان دانا سازیم . اولاد وطن علم وفن شد، حکم و قدرت چون آن نبود میزی به محن
از بهر خدا ای اهل وطن از بهر خدا ، ای اهل وطن
يك مكتب ، ياده مكتب كافی نبود، صدها مكتب دین حق شد، دین اسلام قوت عزت ، او راست مرام
ما را لازم، لكها مكتب اينها نشود، جز مال و بدن آواز چه شد، کمزور تمام می گو با من ، می گو با من :
از بهر خدا ای اهل وطن از بهر خدا، ای اهل وطن
ای اهل وطن، احسان و کرم از هر چه بود، کریش و کم گویم با تو ، از اسباب آن يك نكته شنو ، باقى هزيان
از مال و درم ، بی جوروستم یک جا آرو، سازش خرمن مال اسلام ، حکمت عرفان گم شد از وی ، ماند او بی فن
از بهر خدا ای اهل وطن از بهر خدا، ای اهل وطن
با آن خر من ، مکتب سازیم لكنها لكها ، خيرا نبازيم ما را لازم، در دست آریم مال خود را هر جا پایم
هرگونه بلاها دور اندازیم هر سو کردد همچون کاشن با جان و بدن، کوشش ورزیم ثروت یابیم، از علم وفن
از بهر خدا ای اهل وطن از بهر خدا ، ای اهل وطن
ای اهل کرم، ای اهل عطا ای حب وطن در هر دلها عزت یابیم، از علم و فن قوت یابیم، از علم وفن
جو دی، بکید بر اینا ناشاد کرده اولاد وطن قدرت یابیم ، از علم وفن با آن بشویم ، حافظ بوطن
از بهر خدا ای اهل وطن از بهر خدا ، ای اهل وطن
اولاد وطن، حقها دارد آینده وطن ، زانها دارد : علم از نبود، ایمان نبود نبود حرکت، کرجان نبود
صدها امید، دلها دارد ز اولاد وطن از اولاد وطن جان آمده علم، ارزان نبود همت باید . با مال و بدن
از بهر خدا ای اهل وطن از بهر خدا، ای اهل وطن
ما را باشد . يك بد علت آنهم اینست: ای خوش فطرت: مردان جهان ، همت کردند با آن همت، غیرت کردند
* بعد از سر ما عزت ذلت : هر چه باشد ، باشد چه بمن ؟ کوهها تپهها را بر کندند آیا نبود ، ما را ناخن ؟
از بهر خدا ای اهل وطن از بهر خدا، ای اهل وطن
يغمبر ما، می فرماید: * مهر دنیا ، کاری باید * تا باز کنیم، این عقده خود اندیشه کنیم، آینده خود
* گو یا که نمیری تا به ابد باقی هستی تا دور زمن * مکتب سازیم ، در بلده خود دین و دنیا کرده به امن
از بهر خدا ، ای اهل وطن از بهر خدا ، أي اهل وطن
* بهر عقبا کاری میکن کویا که روی ، فردا ز جهن * از ده افغانان کابل فی ۲۰ جمادى الثاني سنه ١٣٣٤
* هر دم هر دم فکری میزان بهر قبرت، هم بهر کفن *
از بهر خدا، ای اهل وطن
مکتوب
بعد از تموج بحر تشکرات صمیمی بخاطر خورشید تنویر جناب مدیر محترم صاحب پوشیده مباد که بنده با وجود عدم استطاعت نیز
(۱) ( اطلبوا العلم ولو بالصين . الحديث ... ) الحكمة ضالة المؤمن . اخذها اين وجدها ، الحديث .. )
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
