Machine transcription
شماره ۱۷ سال چهارم صفحه ۳
قيام، و وضعیت سلام و احترام را گرفتند. ذات اعلیحضرت پادشاهی از دروازه سمت غربی بقدوم میمنت ملزوم همایونی مجلس دربار را شرف سعادت و شوکت بخشیده بر سر و سلطنت عروج و بر کرسی شوکت جلوس فرمودند. و حاضرین دربار معالی بار را به التفات جهاندرجات و احوال پرسی و خاطر نوازی مکارم غايات مظهر تلطیفات و عواطفات همایونی شاهانه شان نموده از کلامهای حکمت پیام فنی که در خصوص بعضی مسائل حکمیه طبیعیه متعلق حرارت و برودت هوا و بارومیتر و ترمومیتر، و بعد ازان از بعضی حکمیات دینیه و شرعیه بیانهای و حکمت و معرفت فرموده موجب استفاده و استفاضه عمومی گردید. درین دربار از اوضاع حالات حرب حاضره نیز بعضی بیانات مناسبه میان آورده از مقدرات خداوند بیچون، و از تجا نبات نیرنگهای دهر بوقلمون، و خوبیهای اخلاق حسنه دوستی و اتحاد، و بدیهای دشمنی و بیداد، و فواید کنار جویی ازین طوفان سفاکی بنی بشر، و اولی بودن انتظار به نتیجه هر خیر و شر و بسی کلمات حکمتی و سیاسی فواید مظهر بیان فرمودند. بعد از ان سفره میزهای نان و نعمت شاهانه گسترده شده اهل میز حضور در وسط دالان و دیگر درباریان بر جاها و مقامهای خودشان بطعام دعوت شده بعد از فراغ طعام دربار معالی بار رسیده حد ختام گردید.
يك وفات دلخراش
سراج الاخبار افغانيه خبر كدورت اثر الم انگیز وفات حسرت آیات فرزند دلبند ارجمند جناب مستطاب فخامت ماب سردار اکرم حضرت عالى نائب السلطنه صاحب افخم را که تقر یباً ۸ ماهه یکمدت قلیله در هوای عالم زندگانی بهره یاب حیات گردیده و مانند يك غنچه نهال سعادت که هنوز نو بشگفتن آغاز نهاده باشد در سلخ ماه جمادی الثانی گرفتار باد خزان آباد اجل گردیده اند بكمال حسرت و تمام اسف درج صحایف حزن و اندوه مینماید، و مراسم تعزیت را بکمال فروتنی عرض میدارد، حی لايزال جل وعلا وجود عالی را سلامت دارد. و روح پرفتوح ان نوباوه کاشف سرای لاهوتی را شفیع اخروی شان گرداند.
از کوتوالی ترکستان مینویسند.
درین آوان سعادت افتران دو کیفیت عجیبه بظهور رسیده فقره اول اینکه خواجه مير جمال الدینخان کوتوال محال سريل مرقوم داشته که ارباب پایه گذر بلوچ در رباط مستمری یومیه کوتوالی مرقوم نموده که در لیل یکشنبه ۵ شهر حال در خانه ملا آستان ولد شاه مردا نقل دو پسر و یکدختر تولد یافته جناب قاضی
صاحب اسم پسران مذکور را محمد حسن و محمد حسين واسم دختر را فاطمه گذاشته که هر سه نفر آنها تا حال در قید حیاتند — فقره دوم اینکه یکنفر آدم محمد رحیم نام ولد دانيار باشنده قشلاق شاه توت محال سریل علاقه بلخ را که درین روزها بمزار شریف آمده تخمیناً بعمر ۲۵ ساله کی میباشد بدربار معدلت دار حکومتی ترکستان و بلخ بحضور جناب جلالت مآب نائب الحكومة صاحب حاضر آوردند که هر دو دست او مادر زاد از حد شانه نبود و در هر شانه آن مثل يك انگشت سبابه یک چیزی از گوشت و استخوان بود بعد جناب نایب الحكومة صاحب از و استفسار فرمودند که روی شستن و نان خوردن شما بچه قرار خواهد بود عرض کرد که همرای پای خود روی خود را می شویم و اکل و شرب هم مینمایم نائب الحكومه صاحب برای او چای خواستند دسته پیاله چای را در مابین دو نچه پای خود گرفته و یکپای خود را بالای زانوی دیگر پای خود گذاشته به بسیار درستی در شرب چای مشغول کردیده تا پیاله چای را کامل خورد بعد جناب نائب الحکومه صاحب فرمودند که در پیاله بی دسته باو چای بدهید چون به پیاله بی دسته چای انداختند پیاله را به احتیاط تمام همراه دو نچه پای خود گرفته بر زیر چغلك پای دیگر خود گذاشته چای را کامل خورد و خود او بیان نمود که بدوکان سماوار چی به يك پای خود از دسته چاينك گرفته بپیاله ریخته بعد پیاله را بقانونیکه ملاحظه میفرمائید برداشته میخورم و نیز دستار را از سر خود برداشته باز کرده کلاه را زانوی خود گذاشته همرای یکپای و بمعاونت آب و دهن دستار خود را به بسیار صفائی بسته نمود و در همان مجلس جناب نائب الحکومه صاحب مبلغ سی روپیه هم محض الله برای او داده نامبرده را امر رخصت فرمودند حال بروضه رضویه مرتضویه کرم الله وجهه شخص مذکور حاضر است.
( دستخط محمداکبر کوتوال مزار شریف )
ادبيات
اتفاقی
هو الغفور الرحيم ۞
( حب الوطن من الأيمان )
زړه تمادک دی له مبنى د وطن
خپل وطن ما ته عزیز دی تر خپل تن
هر يو ګل م د وطن په مادر ګران دی
او کشمیر تر پاریس تر لندن —
شیرین ځان م په شیرین وطن فدا دی
زه خو دارنګه فرهاد بم کوهکن
ګلستان م د وطن له در کنار دی
خارستان دی د وطن راته ګلشن
د وطن په حمایت کی ځان مباح دی
په دامنی که لازم دی سر باختن
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
