Machine transcription
۱۳
شوهر و یا قوم آن زن از آن زن استفسار میکند تا بحال ان نام همان کرد که وقتی که عروسی کردم
دو سال بعد یک شخص سوداگر مسلمان میرفت میر ہزار در ملک مابان آمده سوداگری اجناس
پوشیدنی را آورد من هروقت بنزد وی میرفتم و آن مسلمان خفیہ خفیہ تعلیم و تلقین مسلمانی میدا
و چونکہ مرا تعشق ہمراہ زوجہ خود بود جملہ احوال بزوجه خود گفتم چنانچه بعد ششماه اسلام در دل
بنده و زوجه جاهم اثر کردہ خفیہ مسلمان کردیدیم روزی از زوجه خود استفسار کردم که در این غار کرد
برنج کجاست و عروسیهای خدا در انجا می برند و مردان هرگز در انجا نمیروند در آنجا چیست زنم بنده
گفت که در انجا بفاصله پنجاه قدم وقتی که رفته شود یک بتی نهایت بزرگست و یک چشمهای
بغایت شیرین زن رفتہ از ان چشمہ اب مینوشد و قدم بت بزرگ را میبوسد لیکن سبست بنما
ان بت بطرف یک گوشه روشنایی معلوم میشود لیکن من نرفتم و نه زنها ان طرف میروند
چونکه دریافت احوال آن روشنائی نهایت بدلم میل کرد و مذهب اسلام نهایت در دلم
اثر کرده بود مذهب سابقه خود را عین ضلالت می پنداشتم روزی صبح دو سد وقت امان کاپرویم
وبوقت تاریکی داخل آن غار شدم وقتی که بفاصله پنجاه شصت قدم رفتم بتی نهایت بزرگ
دیدم بصورت زن از طلای ناب برنج که تشخیص آن بخوبی کرده نتوانستم و متصل آن چشمه آبی بود که
از سنگ برآمده بود نهایت سرد و شیرین که باعتقاد خود زنهای قوم مابیان میگویند که بلی
این بت زن بابا آدم است و این چشمه چشمه از چشمه های بهشت است داخل شدن هرگز
درین غار موجب ہتک حرمت زن بابا آدم است از این جہتہ گاہی مردان در اینغار داخل نمیشوند
و بنا ین احوال از زن خودمی پرسند که پرسیدن را هم موجب هتک میدانند و تشکید و شنگا
را بطرف شمال بت دیدم قدم جرات ما کشاد و بمشتره فتهم سنگی حایل دیدم بقوت خود آن سنگرا
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
