Machine transcription
( ٤٦ )
نخواهی که باشد دلت دردمند دل دردمندان براور زبند
پریشانی خاطر دادخواه بر انداز دار مملکت پادشاه
تو خفته خنک در حرم نیمروز غریب از برون گو بگرما بسوز
ستاننده را برافزون صبح است که شواندار تا پادشاه دادخواه
حکایت
یکی از بزرگان اهل تمیز حکایت کند برابن عبدالعزیز
که بودش نگینی انگشتری فرومانده در قیمتش مشتری
بشب گفتی ان جرمه گفتی نی ور دری بود در روشنائی چو روز
قضا را در امد یکی خشگ سال که شد بدر سیمای مردم هلال
چو در مردم ارام و قوت ندید خود اسود و بودن مروت ندید
چو میبد کسی زهر در کام خلق کیش بگذرد اب نوشین بحلق
بفرمود بفروختندش بسیم که رحم امندش بر فقیر و یتیم
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
