Machine transcription
۷٠۳
رقعه نور محمد خان در جواب کاغذشان
دانشمندی آن فرزند مرا براه سخن نموده و قابلیت آن نور دیده باین چند حرفم در بین گشوده
و از عبارات رسمی منشیانه و کلمات عادی مترسلانه اهل زمانه طبع رسا و فکر پابرجا نفو
میگوید تا که سلسله سخن در بین اند و دامن گفتگو باین سجا چرا خاطر حزنکوی بخط شکسته رنجے
کود که عمر با دست فرسود زبان قلم دست شکسته میر زایان روز نویس مکتوبات ما د آزم است
و از چه عبارتی نویسد که ساهر زبان نزد خامه کلک بریده منشیان مقلد ملفوفات نا
نظم درین
انشعر کس سخنی بر نداشتم هر گز که بار حرف کسی بر نداشت طبع لطیفم
غواصان در نو و فروزنده گرداب تلزم دانائی بفرغوطه هزاران کو هر غلطان شہوار بر
آورده نوک شب الماس تیزدم پیچ کو هر اسودی بثقب سور اخ آن زبان نرسانیده
و چنان در دانهای بی بهای آبدار بکف می آرند که تا رخیال بسلک جوهری با
بند عقد آن رشته بتصرف ندوانیده با که از تازگی خیال و لطافت اگر خوانند سخن گل کند
قدم اندیشه در گریبان چمن فرو برند و از چاک جیب تخبت بوی غنچه بر آرند و او
گر حرف میا سرایند پای شعور برخواب ما نپدی رسانند با و ار خوشی بخودی رفته
مدهوشان حبر آرند با از کوهسار صدا بشنوند و از چشم تار نگاه بمقصدها رخسار شاهدان معنی
اشنا را در جلباب پرده رنگین دیده اند با و چهره معشوقان مضمون یگانه را از حجاب نقاء
تضمین لفظ مستحسن دانسته اشعاره
باین مرتبه شعر بود حرف کسی که بالفاظ مستحسن معنی خود تضمین کرد
ورق اول دیوان سخن بیضا رنست هر که با خون جگر لوح غمش تزئین کرد
خامه سحر بیان در زبان طرزی از معانی ورق شعر مرا رنگین کرد
این سخنان بیجا و حرفهای پادر هوا از ان خاست که در رقعه آن نور چشم تردد سینه چا
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
