Machine transcription
بزم ما حسرت نصیبان نیست هم بی سازوبرگ
تیغ خون آلود قاتل شمع چراغ بسم
سوی گلشن رنگ کل سعی تلاش رنیست
قطرۀ خون قفسر باشد در صلاح بسم
تابهار تیغ او خندید بر حال دلم
لاله خون آلود می روید ز باغ بسم
تیره روزان و فادار روز روشن در فغانت
روشنی چون مرده کت و ید زاغ بسم
همچو موج باده رنگ جام عشرت میکشم
سرخوشی از بسکه جوشد از دماغ بسم
استراحت بسته دامان جیب نجودیت
چشم حیرت میشود کنج فراغ بسم
سرخ رویی پیش تیغش آبیا رز نگیت
رنگ خون بات کل ایجا رباغ بسم
بسکه پر خون شد دلم طرزی بیاد تیغ او
لاله خون آلود میروید ز باغ بسم
جواب شوکت در کراچی گفته
من از ناز کمر احیا از ان باشیشه در جنگم
گرا و از طپید نهای دل اندور یدنگم
ز بس رنگ بهار این چمن دارد پریشانی
رودرنگ حنا از کف چو گل نادانشو در رنگم
با فسون پریزادان نگیرد شیشه ساز انم
سپوش آگه ز برویم که من چون ششه نیرنگم
از ان روزی که دامانش بکف اند از یکر فتم
شود از غنچه رنگین تر اگر شب در قح چنگم
اگر روزی مراران فتاب ناز بنوازد
بجای نغمه بوی گل براید از رگ چنگم
چنان کسار از با وش طلاوتی در بغل دارد
که خون یک برگ گل چکد از هر رگ سنگم
دلم از بسکه ذوق میکشی بی تاب میلازد
صدا شد قسقه مینای پر می بر لب سنگم
خود آن سوی عدم گردم هستی رنگها دارد
پس از زنگ اسیرانم بهار نشئه ننگم
غبار غیر چون ضعفوت دل جاکند طرزی
که یادت غنچه میکرد و ز تنگی در دل تنگم
از طبع خود در شام گفته
بگردن چون سلیمانی ز مین زنار می بندم
که بهر باد کار او بساخن مار می بندم
مرا چون طره زان اشفتی بر کرد سر گرد
که من از پیچ و تاب الف او دسار می بندم
بزوی
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
