Machine transcription
از جرات کر اشارت سوی وی او کند دست جهانی رشته نظاره می بندد برا نگشتش
ولی روشندلم را از درون بس عیان سازد چو عینک صاف می بینم خویش کلی انگشتش
بها زندگی دائم بدست کس نمی ماند که چون رنگ حنا آسان برون می آید از شستش
شهید او شهادت بـ حیات جاودان دارد نمیرد تا ابد انرا که او یکبار خود کشتش
لب لعل پرورشش همچون مسیحا کشته خود را بیکدم زنده میگردد اگر از ناز کشتش
نه تنها لشکر خط کی بحسنش رو برو کردد سپاه زلف بهر کمک میاید پس از پشتش
بردی سینه مهر مهر با دش تا که چسپاندم چو خاتم مهر دنیا دل برون آرده از مشتش
تمنا منطق ندارد اهل دانش ران سبب طرزی نمیسوزد در آتش خود در زر نبود در دستش
چه نسبت کی نشین طرزی بشاهنشاه من دارد هزارش بنده کان باشد یکشعت بپرد زشتش
جواب سیخود در کابل گفته
فری را ده معشوقی که من کشته کرفتاش زشوخیهای مژگان ریز ادست زیمارش
ز بس خون جکر ها میخور دمرگان خونخوارش چوموج باده رنگین شد که در چشم بیمارش
زبس رنگین سواد افتاده طرف وی کاونش عرق چون دانه یاقوت رنگین شد برخسارش
چه میدانم دلش بیرو از طرز خرام او برنک حرمی کل نازک و افتاده رفتارش
نه خال است انکه برنج لب لعلش وطن دارد تکاسیم بازبکر اند در لعل شکر بارش
دل بیتاب من تاب نگاهش را حسان آرد که کر د د آب چون سیماب سنک از برق دیدارش
چوکل رنگین بود هر رخنه دیوار کوی او ز بس موج لطافت میچکد از خاردیوارش
مقدر دمعت مشرب بود پیمانه نوشیها دلی چون بحر باید تا بنوشد جام سرشارش
زبس موج نزاکت جیب سنبل میدرد کلش بجای خار کل میروید از اطراف خشارش
بمجلس وعده یک بوسه جان میکرد زغو غای خریداران بس گرمست بازارش
بجای انتظار وصل خوبان عالمی دارد چو کل خمیازه دارد در مخم دل ذسوق خارش
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
