Machine transcription
۱۵۱
مخند پیش من ای غنچه صبر کن غمم بباد آن دهنم حال دل دگرگونست
زتنگی دهن او چه کویت طرزی دهان غنچه به پیش لبش چو هامونست
جواب عرفی در پیشاور گفته شد
با جنون مشرب ادب تکلیف کردن دشمنست پای صحرا گرد ما ران رو بدامن دشمنست
شوخی ظاهر مرا بر روی خاکستر نشاند طبع من ار سر کشی چون شعله ما بین دشمنست
صاف کن خاطر اگر داری هوای دوستی رشته چون در دل گره بندد بسوزن دشمنست
از زبان بازی سر بیچاره بر دوش فتاد تیغ تیر از سر کشی هر جا بگردن دشمنست
سخت رو با هر کسی خود را بکردن میکشد از درشتی آتش سر کش با هن دشمنست
غفلت و آگاهی از هم سخت دور افتاده اند دیده بیدار دائم با غنودن دشمنست
هست جرأت نشتر شیران خشم آلودگی مرد چون مردانه شد از جان با وزن دشمنست
با فقیر ساده ربط صحبت نادان کجاست او به زیرک دشمن و طرزی بکودن دشمنست
جواب شوکت در کابل گفته
مهر خاموشیم از فکرلبت بر دهنست یاد گفتار تو سر مشق مرا در سخنست
گر زمیخانه روم میشوم از رشک بجز که چومی شام غمم شبنه صبح وطنس
از تن و پیرهن خویش جگویم کز شوق تن من شعله و فانوس برد پیر هنست
در گلستان جهان غنچه شگفته نماند غنچه را که شگفتن نبود آن دهنست
چون نکردد ز رخت هر مژه ام سرتاخ دامن خار که از عکس رخت چون چمنست
دور گل بلبل بیچاره نوا میسازد بهرخ خوب تو نزا نم ز دماغ سخنست
بسکه سوز جگر آتش بدرونم فگند همجو اخگر کف خاکسترم آخر کفنست
هر کرا در هوس بوسه لب آید برحم طرزی از رشک درون آن کف خون جمنست
در ایام شباب در قندهار گفته
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
