Machine transcription
گوشت با سخن پاکی طبع تو شنید که نهان در صدف از شرم نو در عدن است
صاحبا باد شها قدر شناس و حیا عرض طرزی بشنو زانکه چوجب سخن است
تیغ امری که ترا داده بکف قدرت حق قاطع فتنه و آشوب بلای سنن است
عمر باد است کسی با و نه بندد بکر و عیش انیست آلی آب زرفتن بحن است
چون ضرورت از ین هر که نشتر شانیا گوشه خلائیه نکرده ببیت الحزنست
دست ظالم شکن تا ید قدرت دارا زانکه ظلم و ستمش موجب شور و فتزان
هر که مال قمر بدر دی خورد خون یتیم شمع سان لایق کردن آن سرزدن است
هر که عیب دگری گفت بکو بد نیست هر که مال تو نهان خورد و ر راهزنست
حکم حق هر که نیاورد بجا حکم ترا کی کجاور دان عهد شکن پر زمن است
خبر از دولت نو کیسه نه بینی هرگز گر چه سه مرغ سنگره چشم یمن است
طرزی تا چند کنی قصه که خود با د شهر عاقل و عادل و خود واقف مرعلا دوست
دولتش گر چه جوانست نگخت پیراست زان سبب تابع امرت یک مرد وزنست
دارم از لطف تو امید رخصت بدهم که مراد وق تماشای مجاز و یمن است
این تمنا نه از امروز من معتر شد بلکه عمریست که این آرزویم همرد من است
وجه یا مینه بگذشت اگر لطف شود از کرمهای تو بسیار تحسین و حسن است
در ر یک کاغذ رخصت که بهر جا چروام گویم این پیرحم از ادن امیر ز من است
ترک تنبائی دین امد و اسلام تمام هیکل و حج ره اسلام برا بر شکن است
پیش هر کس که روم قصه که که ربان ذکر اوصاف تو هر جا که روم در دهن است
این همه حرف بیان طبع ادای یک بات نیت غیبت و منظور من ممتحن است
ختم کن حرف سخن را مدعایش طرزی زانکه در نزد شهان حرف معا خوش نخون
تا که در دستان تیغ و بسراج بود تا که زیر کف حلمش کمکی مردو زنست
قاطع بدعت و آشام چو مهدی زمان بر رخت عمر مدید و انچه در هر کهن است ۲
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
