Machine transcription
تاج ملکت بسر پادشهان بادروان
تاج بفرق تو تا دور سپهر کهن است
قصیده برای مستوفی الممالک افغانستان سر[؟]
حبیب الله خان فرموده شده
ای از خدنگ ناز تو ام سینه پر ز تیر
مردم دگر بکشتن من تیغ بر مگیر
چشمت چو ترک زاده بدست فقه[؟] کر[؟]
کاهی به تیغ سینه درم لحظه به تیر
مرد مخن تو مجسمه صرف جان ستان
تیرین ناز تو بدلم فکر دلپذیر
تاب چور سنبل زلفت کی شود
نقش رخت که بر دل من گشته جایگیر
بر عارض تو خط مسلسل کشیده سنخ
پاشش بپای مور نماید بروی شیر
هرچند روی خوب تو گلگون بود چو گل
رویم ز یاد غصه تو زرد است چون پنیر
از بسکه آب گرم کشم میتوار و کان[؟]
باشد لیم[؟] راه دما دم چوباد سیر
تا چند از جفای تو ای شوخ دستان
کارم بصبح و شام بود ناله و نفیر
بگذر ز ظلم و در نه بروی خودت قسم
گیرم بدست دامن[؟] است[؟] دامن[؟] وزیر
مستوفی الممالک افغان که از خرد
بنیاد کیشم[؟] کشته اندیشه در ضمیر
زان کار ملک راست شد از رای عالی است
با بخت نوجوان بود پیر عقل پیر
در عالم مثال تراب که مثل نیست
آئینه هم مثال تو ناورد در نظیر
هر حلقی که چرخ بزد بهر قامتس
باشد بقدر قامت او یکوجب قصیر
چون حلقه کمان بکجی کو شه کیر نیست
در راستی رو د و و قد هم مسیر رتب[؟]
نور از رخ تو مطلع زان گرفته است
چرخ از جلال کاسه در یوزه چون فقیر
پنهان و هر که از جهل تار بود
از رای روشنت شده چون پای مبر[؟]
هرچند با نی قطش وست سخت بات[؟]
گاه وغای شیر و یکمان دلیر
در امتر بود ضرر او کم از سبیل
در کار خیر نفعش بیش از کثیر
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
