Machine transcription
صحیفه ٥٧٣ سیاحتنامه سه قطعه روی زمین جلد سوم
ساخته . حرارت فوق العادة محبت مرا بهزیان گویی مجبور نموده. چکنم ؟ چنانچه تو والده اترا مقدس میدانی من هم يك پدر ناتوانی دارم که در آخر ترین مکتوبهای خود آمدن مرا بصورت قطعی امر میکند، و مینویسد که «بیمارم اگر زود نیامدی دیدارها میسر نخواهد شد». لہذا مجبورم که از تو وداع کنم و بوقت سحر حرکت کنم !
گفتم — برو برلان! وظیفه مقدس است . اطاعت و رعایت والدین مقدس است . من بر دل خود جبر میکنم توهم بردل خود جبرکن . برای تمام شدن مدت قونقرات ما با تیاتر و یکسال باقی مانده بعد از یکسال آزاد میشوم ، بلکه تابه آنوقت والده ام نیز روی موافقت بنماید و به امید خود برسیم .
گفت — بلی، روح من ! بجز این چاره نیست . منهم یکسال صبر کرده باز می آیم به بینم که خدا چه میکند .
« والحاصل همچنین عهد و پیمان کرده از هم جدا شدیم . برلان رفت ، ازان تاریخ تاحال یکسال و دو ماه مرور نمود . در ظرف اینمدت در احوال روحیه خود بسی انقلابات و تحولات یافتم . مسلکی که به آن سلوك كرده ام يك مسلکیست که بی عاشق ماندن من یکدم ممکن نمیشود. عاشقهای متعدد پیدا کردم . مانند پروانه در میان برگهای بسی گلها خزیدم و هزاران آغوش محبت را برای خود بازیافتم . اگرچه یکمدتی صبر و وفارا پیشه گرفتم ولی آخر تاب آور مقاومت نشده خودرا در عالم ذوق وسرور بی پایان سفاهت پرتاب نمودم . در ینوقت خود را لایق زوجه گی برلان نمی بینم زیرا طاقت محکومیت و اسارت يك زوج را در خود نمی یابم ، و بيك برلان قناعت کرده نمیتوانم . عاشقهای بسیاری آرزو دارم ! »
اینسخنان را آقتریس کامیلیا بچنان یکوضع مشتهیانه حیا براندازانه
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
