Machine transcription
صحيفه ٥٦٩ سیاحتنامه سه قطعه روی زمین جلد سوم
که در آخر حکایت بر تو تکلیف کنم و تو آنرا در عهده بگیری آنوقت بی
مکافات نخواهی ماند !!! . . . .
این لفظ مکافات را بيك حرکات دلربایانه مشتهیاتکارانه آقتریسی نما
یانه تلفظ نمود که تصویر آن ممکن نیست .
گفتم — آه مادمو ازل ! از حالا بشما وعده میکنم که اگر تکلیف شما
بر قدر فداکاریهای عظیمی متوقف باشد باز هم به اجرای آن در خود قوت
واقتدار فوق العاده حس میکنم بگوئید ، حکایت تانرا تمام کنید ، تايك آن
اولتر مرا لایق مکافات حیاتبخشای خودتان بنگرید .
گفت — « هان ! اینراهم بگویم که من از ابتدای حال صباوت خود
به آقتریسی گری يك ميل و هوسی فوق العاده در خود حس میکردم . در
همان بازاری که ما بوديم يك تيا ترخانه بسیار بزرگی نیز موجود بود که
آقتریسهای آن تیاتر همیشه نظر دقت مرا بخود جلب مینمود . در وقتهای
شام چون میدیدم که آ قتريسها در عرابه های مکمل میان لباسهای فاخر
ابریشمین و سمور و سنجاب غایت ثمین در پیش دروازه پشتسای تیاتر
از عرابه فرو می آمدند آب دهن حسرتم میریخت . رفته رفته سه
چهار سال به اینمنوال گذران یا فت . حال صبا وت ما و برلان به يك حال
پر جوش و خروش شباب تحویل احوال نمود . نظرهای ما چون بمر
دمکهای یکدیگر تصادف مینمود يك شراره الکتریکشی دیگر نوعی از ان
حاصل آمده در تمام و جود مايك حرارت عجبی محسوس میگردید .
اول که قول بقول همدیگر انداخته بمکتب میرفتیم و یا از مکتب می آمدیم
از تماس نمودن جان ما بیکدیگر هیچ يك چیزی حس نمیکردیم . اما در ینو
قتها آنچنان نیست . بمجرد تماس نمودن جانش به جانم يك رعشه در بدن
خود حس میکردم . از نظاره جمالش يك ديگر لذتی میگرفتم . از
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
