Machine transcription
صحیفه ٥٦٨ سیاحتنامه سه قطعه روی زمین جلد سوم
طفلانه هم آغوش بازی و صحبت میبودیم. من هم در مکتب صنایع دختران که قریب مکتب اسپنجیاری برلان بود دوام میورزیدم. از خانه یکجا میبرآمدیم، وبعد ازانکه از مکتب میبرآمدیم همدیگر خود را انتظار کشیده یکجا بخانه می آمدیم .»
درینجا مادموازل فلو را یکقدری سکوت کرده و دستمال ابریشمئی خودرا از جیب خود کشیده يك قطره اشك گوهر آسائی که بر نوکهای مژگانهای رسایش جمع آمده بود پاك نمود . در اثنای حکایت کردن مادموازل ، من بیکوضع حیرتانه مبهوتانه برجمال با کمال او نظاره میکردم ، و آهنگ صدای دلربای او بر تارهای رگها و پیهایم يك اهتزاز لطیفی بظهور میآورد . تأثرات قلبیه (کامیلیا ) بردل عشق منزل محمود بینوا نیز تاثیر یاد آوریهای حالات عشق وهوا را اجرا داشته چشمهایم را اشکبار نمود . لهذا مصرع استاد که «تو از برای یکی زار و صد هزار برایت» بخاطرم آمده گفتم :
ـ مادموازل! خود را بسیار متأثر نکنید. چشمهای شوخ دلربای شما را چون بشعله انوار عشق مالامال می بینم وجود نازنینتان در نظرم بسیار يك وجود عالیی می آید . تاثیر عشق را قلبی میداند که ضربه مدهشه آنرا خورده باشد . افتاده عاجز شما نیز در ده يك دلی دارم . رجا میکنم خودرا متأثر مکنید بگذارید که این دو چشم دلربای شما انوار سرور و وشطارت بیفشاند نه آنکه اشکبار یأس و حسرت گردد .
مادموازل کامیلیا ، بیکنظر عاشق نوازانه دلبرانه من نظر کرده و يك تبسم عشوه پردازانه بکار برده گفت :
ـ « توباش ژوراور ! که من حکایت خود را تکمیل کنم . شنیدن اینحکایت گمان میبرم که برایت فائده برساند . زیرا اگر اجرای کار برا
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
